كرديم . بامداد ، آن گروه مخالف كه جسد او را نديدند ، به تجسس برخاستند و بالاخره جسد او را يافتند و سوزانيدند .
امام عليه السّلام فرمود چه بهتر آن بود جسد او را به آهن مىبستيد و در فرات مىافكنديد . خداى متعال كشندهء او را لعنت كند .
به سند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده ، فرمود : به مجردى كه جسد زيد عليه السّلام را سوزانيدند ، هفت روز بيشتر فاصله نشد كه خداى متعال موجبات هلاكت بنى أميه را ايجاد فرمود .
كشى ، از فضيل بن رسان روايت كرده است ، پس از شهادت زيد به حضور مبارك حضرت صادق شرفياب شدم ، در اتاقى كه در درون اتاق ديگرى بود وارد شدم . از من سؤال فرمود ، اى فضيل : آيا عمويم زيد شهيد شد ؟ عرض كردم آرى ، فداى شما فرمود : خدا او را بيامرزاد ، او شخصى مؤمن و عارف و عالم و راستگو بود و هرگاه او پيروز مىشد به پيمان خود وفا مىكرد و هرگاه به خلافت مىرسيد مىدانست چگونه بايد رفتار كند .
از ابو ولاد كاهلى ، روايت شده است كه امام صادق عليه السّلام به من فرمود : آيا عمويم زيد را ديدى ؟ آرى او را به دار آويخته مشاهده كردم و مردمى كه ناظر او بودند ، برخى از او نكوهش ، و جمعى از او ستايش مىكردند .
فرمود ، آنها كه از وى ستايش مىكردند با او در بهشتند ، و آنان كه از وى نكوهش مىنمودند ، در خون او شريكند .
جابر جعفى ، از زيد بن على روايت كرده است كه در يكى از روزها كه پيش هشام بودم يكى از حاضران ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نكوهش مىكرد و هشام هيچگونه انكارى نداشت و از نكوهشكننده هم سرزنشى نكرد . به خدا سوگند ، هرگاه تنها بودم چشم او را از حدقه بيرون مىآوردم .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 490
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٩٠