كارزار با شامىها همراهى نمىكند مگر اينكه در روز قيامت دست او را مىگيرم و او را به يارى خدا وارد بهشت مىنمايم .
فضيل گويد : پس از آنكه زيد شهيد شد مركبى كرايه كردم و بهسوى مدينه عزيمت نمودم و به حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم با خود گفتم ، به خدا سوگند حضرتش را از شهادت زيد اطلاع نمىدهم چه ، ممكن است از شنيدن شهادت زيد ناراحت شود . به مجردى كه حضور مبارك قرار گرفتم فرمود : با عمويم زيد چگونه رفتار شد ؟ در حالى كه گريه گلوگيرم شده بود ، فرمود : او را شهيد كردند ؟ آرى ، به خدا سوگند او را شهيد كردند .
فرمود : او را به دار آويختند ؟ آرى ، به خدا سوگند او را به دار آويختند . در اين هنگام حضرت صادق عليه السّلام آنچنان مىگريست كه اشك چشمش ، چونان مرواريد غلطان از دوگونه شريفش جارى مىشد .
فرمود اى فضيل ! آيا تو هم در رزم با كافران شام با زيد شركت كردى ؟
آرى ، شركت كردم ! چند تن از آنان را به درك گسيل داشتى ؟ ششتن .
فرمود : آيا در ريختن خون آنان مشكوك بودى ؟ هرگاه مشكوك بودم آنها را نمىكشتم . فضيل گويد : پس از اين گفتگوها از امام عليه السّلام شنيدم مىفرمود :
خدا مرا هم در ريختن خون آنها با زيد شريك بسازد . به خدا سوگند عمويم زيد در راه شهادت ، همان گامى را برداشت كه حضرت على عليه السّلام و يارانش برداشتند ، تا به آخر حديث .
صدوق در عيون اخبار الرضا از احمد بن يحيى مكتب ، از محمّد بن يحيى صولى ، از محمّد بن زيد نحوى ، از ابن ابى عبيده ، از پدرش ، از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده است . خطاب به مأمون فرمود : برادرم زيد را با زيد بن على همپايه مگير كه زيد بن على از علماى آل محمّد بود ، براى
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٨٨