همان سؤال را كرد باز پاسخى نشنيد . حضرمى گفت : هرگاه ، على بن ابى طالب امام باشد ، شخصى كه پس از او ظهور مىكند هرچند هم در پس پرده باشد باز امام است و اگر على كه در پس پرده قرار گرفته ، امام نباشد ، پس چه امرى ايجاب كرده بدينجا بيايى و به اسم امامت قيام كنى ؟
يكى از زيدىها كه مىخواست شيخ مفيد را آزمايش كند ، از شيخ پرسيد : به چه دليل امامت زيد را انكار مىكنى ؟ شيخ گفت با اين سؤالى كه مىكنى نسبت به من بدگمان شدهاى ، زيرا نظريه من دربارهء زيد مخالف با نظريه هيچيك از زيدىها نمىباشد .
پرسيد ، مرام تو دربارهء او چيست ؟ شيخ فرمود : از امامت ، آنچه را كه زيديه دربارهء او اثبات مىكنند ، اثبات مىنمايم و آنچه را كه آنان نفى مىكنند نفى مىنمايم و مىگويم او در دانش و پارسايى و امر به معروف و نهى از منكر ، پيشوايى بزرگ بوده و امامتى را از او انكار مىكنم كه مستلزم عصمت و نص و معجزه بوده باشد و اين موضوع را هيچيك از زيدىها انكار نكردهاند اين واقعه را تا بدينجا ابن شهرآشوب حكايت كرده است .
شيخ صدوق به سند خود از ابو الجارود زياد بن منذر ، روايت كرده است ، گفت : آنگاه كه در حضور مبارك حضرت ابو جعفر محمّد بن على الباقر عليهما السّلام شرفياب بودم در اين حال زيد بن على عليه السّلام وارد شد همچنانكه بهسوى حضرتش روان بود حضرت توجهى به وى كرد و فرمود : اين بزرگوار ، سيد خاندان خودش مىباشد و كسى است كه از مخالفان خاندان خويش خونخواهى خواهد كرد و خطاب به او گفت : اى زيد ! مادر بانجابتى داشتى كه تو را زاييد .
كشى ، همين حديث را در ، رجال خود مختصرتر از صدوق نقل كرده است و مىنويسد : ابو الجارود كه از سرشناسان زيديه بوده ، گفته است : در
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٨٤