شفاعت كند . و تو را در اختيار خواست خدا قرار داد تا اگر گرفتار مخالفتى شدى ، بتواند از تو شفاعت نمايد .
سپس صاحب الطاق از وى پرسيد : شما برتريد يا پيمبران ؟ زيد گفت ، پيمبران از ما برترند . صاحب گفت : يعقوب به يوسف مىگويد خوابى كه ديدهاى براى برادرانت گذاره مكن تا مبادا با تو حيلهگرى كنند . او هم بنا به دستور پدر خواب را براى برادرانش نقل نكرد و از مكر آنها در امان ماند « 1 » .
و پدر تو نيز مراتب امامت برادرت را پوشيده داشت چه آنكه از تو بيمناك بود هرگاه از امامت محمّد خبردار شوى و از امر نهانى دل او اطلاع پيدا كنى حيلهاى براى او برانگيزى چنانچه يعقوب از مكر فرزندان خود ، نسبت به يوسف بيمناك بود و دستور داد تا خوابش را پوشيده بدارد .
هنگامى كه پاسخ صاحب الطاق به اطلاع حضرت صادق عليه السّلام رسيد ، فرمود : آرى ، جدم تنها از زيد بيمناك بود و از ديگر فرزندانش بيمى نداشت .
زيد بن على گفته است ، امام ما خانواده آن كس نيست كه در پس پرده درآيد بلكه ، امام ما كسى است كه شمشير از نيام بركشد و با مخالفان نبرد كند .
ابو بكر حضرمى هنگامى كه اين سخن را از زيد شنيد به او گفت ، اى ابو الحسين آنگاه كه على بن ابى طالب به خانه نشسته بود و پرده بر خود افكنده بود ، امام بود . يا امامتش از آن هنگامى شروع شد كه قيام كرد و شمشير از نيام بيرون كشيد ؟ ! زيد پاسخى نداد . حضرمى دوم و سوم بار
هامش
( 1 ) - البتّه ايمنى حضرت يوسف از راه خود حضرتش بود و مكرى كه با وى شد ازآنجهت بود كه نامادرىاش خواب را شنيد و آن را براى برادرانش نقل كرد - م .