پرسيد و فرمود : با عمويم چه كردند ، او را كشتند و به دار آويختند ؟ در حالى ، كه گريه گلوگيرم بود ، عرض كردم ، آرى .
امام عليه السّلام از شنيدن خبر شهادت او گريست و اشكهاى مباركش مانند دانههاى مرواريد از صدف ديدگانش بر گونههاى شريفش مىريخت .
سپس فرمود : اى فضيل ! تو هم به اتفاق عمويم با شامىها نبرد كردى ؟
گفتم آرى ، فرمود : چند تن از آنها را كشتى ؟ گفتم ششتن از آنها را از پاى درآوردم .
فرمود : ممكن است از شركت در خون آنان در شك باشى ؟ گفتم هرگاه در كار خود شك داشتم آنها را نمىكشتم . فرمود : اى كاش خدا هم مرا در ريختن خون آنها با زيد و يارانش شركت مىداد ، به خدا سوگند عمويم زيد و ياران او كه در ركابش شهيد شدند همانند شهدايى بودهاند كه در ركاب على بن ابى طالب عليه السّلام به سرمنزل شهادت نايل آمدهاند و زيد و ياران او به همان راهى گام گذاردند كه على و يارانش بدان راه قدم برداشتهاند .
اينها از جمله اخبارى است كه در اسرار الائمه نقل شده است .
ابن شهرآشوب ، در كتاب مناقب مىنويسد : ابو خالد قماط گفته است ، به عرض حضرت صادق عليه السّلام تقديم داشتم ، مردى به من گفت چه چيز باعث شد كه تو را از ركاب زيد بازداشت ؟ ! در پاسخ گفتم هرگاه كسى در روى زمين واجبالاطاعه باشد كه بايد از او فرمانبردارى كرد خارج و داخل در گشايشند « 1 » .
هامش
( 1 ) - معناى اين حديث از حديث بعد از آن استفاده مىشود - م .