تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
پرسيد و فرمود : با عمويم چه كردند ، او را كشتند و به دار آويختند ؟ در حالى ، كه گريه گلوگيرم بود ، عرض كردم ، آرى . امام عليه السّلام از شنيدن خبر شهادت او گريست و اشك‌هاى مباركش مانند دانه‌هاى مرواريد از صدف ديدگانش بر گونه‌هاى شريفش مىريخت . سپس فرمود : اى فضيل ! تو هم به اتفاق عمويم با شامىها نبرد كردى ؟ گفتم آرى ، فرمود : چند تن از آن‌ها را كشتى ؟ گفتم شش‌تن از آن‌ها را از پاى درآوردم . فرمود : ممكن است از شركت در خون آنان در شك باشى ؟ گفتم هرگاه در كار خود شك داشتم آن‌ها را نمىكشتم . فرمود : اى كاش خدا هم مرا در ريختن خون آن‌ها با زيد و يارانش شركت مىداد ، به خدا سوگند عمويم زيد و ياران او كه در ركابش شهيد شدند همانند شهدايى بوده‌اند كه در ركاب على بن ابى طالب عليه السّلام به سرمنزل شهادت نايل آمده‌اند و زيد و ياران او به همان راهى گام گذاردند كه على و يارانش بدان راه قدم برداشته‌اند . اين‌ها از جمله اخبارى است كه در اسرار الائمه نقل شده است . ابن شهرآشوب ، در كتاب مناقب مىنويسد : ابو خالد قماط گفته است ، به عرض حضرت صادق عليه السّلام تقديم داشتم ، مردى به من گفت چه چيز باعث شد كه تو را از ركاب زيد بازداشت ؟ ! در پاسخ گفتم هرگاه كسى در روى زمين واجب‌الاطاعه باشد كه بايد از او فرمان‌بردارى كرد خارج و داخل در گشايشند « 1 » .
هامش
( 1 ) - معناى اين حديث از حديث بعد از آن استفاده مىشود - م .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 481 | محمد باقر ساعدى / الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني