زرارة بن اعين گويد : آنگاه كه زيد بن على در حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب بود ، خطاب به من گفت : چه گويى دربارهء مردى از آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه از تو يارى بخواهد ؟ در پاسخ گفتم ، اگر آن كس كه مىگويى واجبالاطاعه باشد از وى يارى مىكنم و اگر لازم الاتباع نباشد به اختيار خود من است . اگر بخواهم از وى اطاعت مىكنم و اگر نخواهم اطاعت نمىكنم .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : آنگاه كه زيد خروج كرد ، به خدا سوگند او را از پس و پيش در اختيار گرفتم و راه گريزى براى او باقى نگذاردم .
ابو مالك احمسى گفت زيد بن على ، به صاحب الطاق گفت : گمان تو آن است كه در آل محمّد عليهم السّلام امام واجبالاطاعهاى وجود دارد كه معروف و مشخص است ، صاحب الطاق گفت آرى ، پدر تو يكى از آنها است . گفت واى بر تو ، پس چرا براى من نگفت و مرا از اين موضوع خبردار نكرد ! به خدا سوگند هرگاه غذاى داغى مىآوردند مرا بر روى زانويش قرار مىداد ، لقمهاى از آن غذا مىگرفت و آن را سرد مىكرد سپس آن لقمه را در ميان دهان من مىگذارد . اكنون كه پدرم تا اين اندازه نسبت به من مهربان است كه مرا از خوردن غذاى داغ بازمىدارد چرا از آتش دوزخ احتراز ندهد كه به من بگويد ، آنگاه كه من از دنيا رفتم سخن برادرت محمّد باقر را كه فرزند من است بشنو و و از وى فرمانبردارى كن . چه آنكه او حجت بر توست و اجازه نمىداد تا من به مرگ جاهليت از دنيا بروم .
صاحب الطاق در پاسخ گفت ، آن حضرت نمىخواست با اظهار چنان مطلبى كافر شوى و به شكنجه خدا گرفتار گردى و ازآنپس نتواند از تو
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٨٢