سخن بهميان آيد خرسند مىگردند ، مىنويسد : از ربيع بن خثيم پارسا ، نقل شده است كه او كمتر سخن مىگفت . آنگاه كه خبر شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام به اطلاع او رسيد ، آنها كه در انتظار سخن گفتن او بودند ، گفتند : اينك آن زمان فرارسيده است كه ربيع سخن بگويد ، بر خلاف انتظار ، ربيع بيش از اين جمله ، سخنى نگفت « آه اوقد فعلوا » اى واى كه بالاخره كار خود را انجام دادند . و پس از آن ، آيهء شريفه
« وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ »
را تلاوت كرد .
در روايت آمده است ، به دنبال تلاوت آيه اظهار داشت كسى را به شهادت رسانيدند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را در دامن خود مىنشانيد و دهانش را بر دهان او مىگذارد .
مؤلف گويد : بديهى است اين خبر به طور آشكارا دلالت بر شيعه بودن او ندارد ، و همچنين ثابت نمىكند كه ربيع بن خثيم در پارسايى به آخرين مرتبه رسيده باشد تا آنجا كه بتوان به وى اعتماد كرد ، و به روايت و درايت از او پرداخت بلكه ، خبر مزبور دليل بر قدح و نادرستى اوست زيرا ، او روزگار حضرت سيد الشهداء عليه السّلام را در كربلا درك كرده ، و به يارى او نپرداخته است « 1 » . چنانكه زمان پدر ارجمندش را هم دريافته ، و به مددكارى حضرتش اقدام نكرده بود .
هامش
( 1 ) - ظاهر آنچه ، كه مؤلف بيان كرده است ، درست نيست زيرا ، ربيع بن خثيم در كربلا نبود كه از يارى حضرت سيد الشهداء عليه السّلام خوددارى كند و سال 61 هجرى كه حضرت سيد الشهداء در كربلا شهيد شد ، همان سال ربيع در طوس بود و به نوشتهء خود مؤلف در آن سال وفات يافته و پيش از آن هم در طوس بوده ، و زمان شهادت آن حضرت را در كربلا ادراك نكرده است و مخالفت با حضرت امير هم به ثبوت نرسيده است تا او را از نظر كمككار نبودن به پسر تشبيه به پدر نمايد . بالاخره نتيجه بدبينى جز نادرستى چيز ديگر نيست و ديگر مطالب و پاسخ احتمالى هم كه مؤلف داده ، از همين قبيل است - م .