ابى الحديد به پايان مىرسد .
مؤلف گويد : شكى كه دربارهء درستى جنگ با معاويه براى نامبردگان بوجود آمده ، شك در دين بلكه ، دليل بر كفر است .
گاهى گفته شده ، خواجه ربيع در سرحد رى درگذشته است و پيش از اين گفته شد قبر او در كوفه است . و گاهى گويند مرقد او در آذربايجان است ، خدا دانا است .
از آن جمله ، به گمانم آن است كه ، ابراهيم ثقفى در كتاب غارات هم ، آنچه را نصر در كتاب صفين آورده ، حكايت كرده است و خلاصه آن اين است : حضرت مولا عليه السّلام به ربيع بن خثيم دستور داد تا با خوارج كارزار كند ، او امتناع ورزيد و گفت ، با مسلمانان نمىجنگم و درخواست كرد تا او را به نبرد با كافران گسيل بدارد و او را بهسوى آذربايجان روانه فرمايد حضرت هم او را به آذربايجان مأمور داشت .
بديهى است آنچه را ثقفى متذكر شده ، دليل بر ارتداد در دين است .
آرى ، ملا سلطان حسين واعظ استرآبادى كه معاصر و با شيخ بهايى رحمه اللّه بوده است در كتاب تحفة المؤمنين كه به پارسى تأليف كرده است ، چنين مىنويسد : امام آن است كه او را به علم ديگرى احتياج نبوده باشد و اينكه ، خواجه ربيع بن خثيم عليه الرحمة و الغفران را معلم امام الانس و الجن على بن موسى الرضا عليه التحية و الثناء مىدانند ، غلط مشهور است .
چرا كه او از اصحاب حضرت امام حسين عليه السّلام است و چون خبر شهادت آن
هامش
همراه با چهار هزار تن سلحپوش از رى به كوفه آمد و امام عليه السّلام با آمدن ربيع عازم شام گرديد اين موضوع ثابت ، مىكنيد كه بودن ربيع در رى به منظور مخالفت با حضرت مولا نبوده است و هرگاه مخالف بود چرا بايد به حضور برسد و عازم جنگ با معاويه بشود - م .