تا آخر عمر در ميان خانهاى كه از نى تهيه كرده بود مىزيست . و حال آنكه شاگردان او كه از مراتب علمى او بهرهور گرديده بودند ، از ثروت هنگفتى برخوردار شده بودند و در نهايت آسايش و آسودگى به سر مىبردند ليكن ، پسر مقفع همواره درصدد فراهم آوردن ثروت و گرد آوردن مال و منال بود و سرانجام براثر گردآورى اموال بود كه جان خود را از دست داد . و كشته شد .
قزوينى ، پس از آنچه نوشته است اظهار مىدارد : در نقل حكايت مزبور اشتباهى دست داده ، و عكس قضيه ايراد شده است زيرا ، خليل در پاسخ سؤالى كه از وى شده بود اظهار داشت : عقل پسر مقفع از علمش بيشتر بوده و پسر مقفع محروم ، عكس آن را پاسخ داده است .
مؤلف گويد : ممكن است غرض قزوينى آن باشد ، كسى كه در دنيا به پارسايى به سر برد و ترك دنيا گويد و به آخرت سرگرم باشد ، از ديگران خردمندتر است . و كسى كه خود را سرگرم دنيا بسازد و از آخرت غفلت كند احمقتر از ديگران است . بههمينجهت گفته است عقل خليل از علمش زيادتر و علم پسر مقفع از عقلش بيشتر بوده است . با توجه بدانچه نگاشته شد مراد از علم ، علم دنيا است نه علم آخرت ، و چنان نيست كه پنداشته شود . مرادش از عكس قضيه آن است كه نقال ، قضيه را به عكس نقل كرده است .
علامه در خلاصه ص 67 گويد : خليل در فن ادب ، از ديگران افضل بوده است ، و به همين مناسبت نظريه او در فن ادب حجت است ، و هموست كه علم عروض را اختراع كرد ، و مقام فضيلت او مشهورتر از آن است كه يادآورى شود و امامى مذهب است ، مؤلف گويد : شيخ بهايى رحمه اللّه در ضمن
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٣٥٩