تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
شهر چالوس باروى بس بلند كهنى بود كه اطروش آن را در هنگامى كه ديلمىها و جبلىها اسلام آورده بودند ويران كرد . پس از اين اطروش مردم ديلم را به خروج براى طبرستان دعوت كرد و سلام را به فرماندارى ديلم برگماشت و ازآنجاكه سلام كاملا از عهده زمامدارى آن سرزمين برنيامد مردم ديلم عليه او شوريدند سلام با آن‌ها نبرد كرد و منهزم شدند و پس از انهزام آن‌ها ، تقاضاى بركنارى از فرماندارى آنجا را كرد و امير احمد او را معزول داشت و آن‌گاه كه نوبت به پسر نوح رسيد وى را بار ديگر به فرماندارى آنجا برگمارد و شهرهاى ديلم و جبل با حكومت او اصلاح يافت و پس از آنكه در آن سرزمين درگذشت ابو العباس محمّد بن ابراهيم صعلوك به كارگزارى آنجا نامزد شد صعلوك رسوم ابن نوح را كه در آنجا مقرر داشته بود تغيير داد و رويه ناخوشايندى با آن‌ها داشت و هدايايى كه پسر نوح به رؤساى ديلم مىداد از آن‌ها قطع كرد . حسن كه همواره در صدد فرصت مناسبى بود از موقعيت استفاده كرد و مردم ديلم را تحريك و آن‌ها را به خروج عليه كارگزار ديلم و دست‌نشانده‌هاى او دعوت كرد . مردم ديلم پيشنهاد او را پذيرا شده ، همراه او خروج كردند و به كارزار با صعلوك كمر بستند و در محلى به نام نوروز ، تلاقى هر دو لشكر شد و صعلوك كه در آن هنگام در كنار ساحل دريايى كه تا سالوس ( چالوس ) يك روز راه بود اقامت داشت . صعلوك در اين كارزار شكست يافت و چهار هزار نفر از لشكريان او كشته شدند و اطروش باقىماندگان لشكر او را محاصره و دستگير كرد و پس از آن ، آن‌ها را به جان و مال امان داد و به دنبال آن به‌سوى آمل عزيمت كرد . در بازگشت او حسن بن قاسم داعى علوى كه داماد اطروش بود عليه آنان برخاست و همهء آن‌ها را كشت زيرا ، او با آن‌ها معاهده نداشت و به ايشان هم امان نداده بود .