ابو الحسن پس از عزل از مقامات كشورى به ابن ابى الساج پيوست . در يكى از روزها كه به عزم شكار همراه او حركت مىكرد از اسب به زير افتاد و پياده ماند . ابن ابى الساج به او گذشت و گفت در رديف من بر مركب بنشين . ابو الحسن گفت شايسته نيست دو طبل را بر فراز مركبى قرار بدهند .
مؤلف گويد ، به زودى مطالبى را از كتاب المجرى متذكر خواهيم شد كه با برخى از نوشتههاى ابن اثير منافات دارد و ازآنجاكه در شناخت اسم ناصر الحق و نسبت و احوال او پارهاى اختلافات وجود دارد كه براثر ترك تفحص و بىبهرگى از آنچه در كتابهاى نسب آمده ، ايجاد شده است ايرادى نخواهد بود هرگاه ما سخن خويش را به شرح نسبت و احوال نياكان او معطوف بداريم و از طول كلام و موجبات ملالت و ملامت عذر بخواهيم .
شريف علوى عمرى كه از نسبشناسان شيعه امامى و معاصر با سيد مرتضى رحمه اللّه بوده در كتاب المجدى در انساب در ضمن نسب عمر اشرف بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام مىنويسد ابو حفص عمر اشرف ، شصت و پنج سال عمر كرد « 1 » .
استاد من ابو عبد اللّه بن طباطبا گفته : عمر برادر پدرى و مادرى زيد بوده ، و مادرشان به نام جيدا موسوم بوده و بزرگتر از زيد بوده است و از فضلاى محدثان به شمار مىآمده و توليت صدقات حضرت امير المؤمنين
هامش
( 1 ) - از غاية الاختصار ابن زهره بدست مىآيد نظر به اينكه عمر از برادرش زيد شريفتر و بزرگوارتر بوده او را اشرف گفتهاند در عمدة الطالب گويد علت اينكه عمر بن على بن الحسين را اشرف گفته است براى اين است كه از ناحيه حضرت زهرا به حضرت رسول اكرم متصل مىشود و فضيلت او از اين نظر برتر از عمر بن على بن ابى طالب بوده ، كه فضيلت او از طرف واحد است كه على باشد و عمر اشرف از دو طرف است كه على و زهرا باشند .