تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
بارى ، سال 301 هجرى اطروش بر طبرستان مستولى شد و صعلوك هم به جانب رى رهسپار گرديد و ازآنجا به بغداد عزيمت كرد . از ديلمىهاى كه به دست اطروش اسلام برگزيده بودند ، مردمى را نام برده‌اند كه در پشت سپيدرود كه تا آمل امتداد داشته ، زيست مىكردند و آن‌ها پيرو مذهب شيعه بودند . اطروش مردى زيدىمذهب و سراينده‌اى توانا و ظريف و پيشوايى بس دانا و فقيه و متدين و خوش‌كلام و عاشق‌پيشه بود . گويند ، عبد اللّه مبارك را كه به نوعى بيمارى گرفتار بود به كارگزارى گرگان برگماشت در يكى از اوقات از كارى كه اطروش در اختيار او گذاشته بود كوتاهى كرد و از انجام آن بازماند و اطروش بر وى ايراد كرد او گفت : اى امير من به مردهاى باجلالت و نيرومند محتاج مىباشم كه مرا در انجام اين كار دشوار ، كمك كنند اطروش گفت آرى مىدانم مردان نيرومند را براى انجام چه كارى به كمك‌خواهى مىطلبى . گويند سبب كرى اطروش شمشيرى بوده كه در كارزار محمّد بن زيد ، بر سر او وارد آمده و در نتيجهء آن به كرى گرفتار شده بود . اطروش سه پسر به نام ابو الحسن و ابو القاسم و ابو الحسين داشت . اطروش براثر گفتگوى مختصرى كه ميان او و فرزندش ابو الحسن اتفاق افتاد دست او را از كار حكومت كوتاه كرد و دو فرزند ديگرش ابو القاسم و ابو الحسين را به امور مملكتى برگماشت . ابو الحسن از اينكه معزول شده ، سخت ناراحت بود و مىگفت من از دو برادرم برترم زيرا مادر من از اولاد حضرت امام حسن عليه السّلام است و مادر آن‌ها كنيز است . ابو الحسن مردى سراينده بود و مناقضات و ايرادهايى عليه ابن المعتز داشت .