و من آن كتاب را در اصفهان و جاهاى ديگر ديدهام و به زودى خواهد آمد كه از جمله مؤلفاتش المسترشد است و ممكن است اين اثر همان كتاب امامت صغير يا كبير بوده باشد و هم ممكن است غير اين دو كتاب بوده باشد .
مؤلف گويد ، اسامى را كه ما پيش از اين در ضمن نسب او نگارش داديم نسبى درست و موافق با كتابهاى انساب بوده و با آنچه قاضى نور اللّه راجع به نسب او متذكر شده ، مطابق مىباشد در عين حال نسخههاى خلاصه و رجال نجاشى و تاريخ كامل و ديگر كتابهاى رجال متأخر از علامه و نجاشى اسم « على بن » را پيش از عمر مخالف با نسب وى ، دانسته و اسقاط كردهاند و گويا اين اسقاط محض اختصار بوده است كه در باب انساب بجا مىآورند نه آنكه اصولا چنان نامى در سلسله نسب او نمىباشد و برخى از حاشيهنگاران رجال نجاشى به اين معنى توجه كرده و به همين مناسبت لفظ على را در همان موضع از حاشيه اضافه كرده و علامت الظاهر را بدان افزودهاند يعنى ظاهر آن است كه اسم على از نسب او ساقط شده است .
قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين مىنويسد : حسن اطروش بن على بن حسن بن على بن عمر اشرف ، ابن امام زين العابدين عليه السّلام در خدمت محمّد ابن زيد به سر مىبرد و در واقعهاى كه براى محمّد بن زيد اتفاق افتاد جراحتى در سر حسن رخ داد كه براثر آن گوش حسن كر شد و به اطروش كه به معناى « كر » است شهرت يافت .
ابو محمّد در سال 301 هجرى در ديلمان خروج كرد و اكثر شهرهاى طبرستان را در تحت تصرف خود درآورد و به ناصر الحق ملقب شد و بيشتر مردم آن سرزمين كه تا آن روزگار اسلام نياورده بودند بدست وى به شرف اسلام مشرف گرديدند و ازآنجاكه حسن در فقه زيديه تبحرى به
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٣٩٦