سيادت جعفر بن حسن ملقب به الناصر در آمل در سرزمين طبرستان بوده است .
از اين بيان نجاشى چنين برمىآيد كه ، الناصر لقب جعفر است و با توجه بدين موضوع چگونه مىتوان حسن بن على ، مترجم فعلى را ناصر الحق دانست و تو مىدانى كه ظاهر كلام نجاشى حاكى از آن است كه ناصر صفت مضافاليه است كه حسن باشد نه مضاف كه جعفر باشد . بنابراين بىاشكال است آرى ، اشكال در اين است كه ، جعفر بن حسن كه فرزند ابو محمّد ناصر است صاحب دولتى نبوده و روزگار ويژهاى نداشته است تا تعبير نجاشى صحيح باشد .
زيرا ناصر داراى سه پسر بوده است و نامهاى آنان در طى كلام ابن اثير خواهد آمد و هيچكدام از آنها متصدى دولتى نبودهاند و برفرضى كه جعفر فرزند ناصر باشد و يكى از فرزندان سهگانه او به حساب آيد چنانكه گذشت هيچيك از تاريخنگاران او را مالك طبرستان ندانستهاند و برفرضى كه صاحب دولت و مالك طبرستان باشد بازهم صحيح نيست زيرا ، خروج ناصر سال 301 هجرى بوده و چگونه ممكن است ايام دولت جعفر دو سال پيش از پدرش بوده باشد و به زودى توضيح اين معنى در ضمن كلام صاحب كتاب المجدى و ديگران و همچنين در ضمن ترجمه سيد مرتضى رحمه اللّه به يارى خدا خواهد آمد .
ابن شهرآشوب در اواخر فهرست معالم العلماء مىنويسد ، ناصر علوى از جمله سرايندگانى است كه آشكارا به مدح اهل بيت عليهم السّلام مىپرداخت و در رديف سرايندگان شيعه و از سرشناسان ايشان است .
ظاهر آن است كه مرادش از ناصر علوى ، مترجم حاضر ما باشد .
مؤلف گويد : يكى از علماى زيديه كتابى در فقه خودشان به نام الإبانة فى فقه الناصر للحق ، كه همين مترجم باشد تأليف كرده و آن كتاب بنامى است كه از طرف دانشورانشان شروح و تعليقاتى بر آن نگاشته شده است
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٣٩٥