گواهى دهند .
حضرت على عليه السّلام حضرت امام حسن عليه السّلام و « قنبر » ، آزاد شدهاش ، را بحضور طلبيد . و هر دو تن گواهى دادند كه زره از آن حضرت على عليه السّلام است .
« شريح » گفت : گواهى « قنبر » را مىپذيرم ، ليكن گواهى فرزندت حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام را نمىپذيرم ؛ به دليل آنكه ممكن است رعايت حق پدر و فرزندى او را به گواهى وادار كرده باشد ؟ ! حضرت على عليه السّلامفرمود : اى شريح ! مادرت به عزايت بنشيند ، مگراز « عمر » نشنيدهاى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مىفرمود : حسن و حسين ، سرور جوانان بهشتاند ؟ « شريح » گفت : آرى ، خدا گواه است كه اين حديث را از وى شنيدهام ! فرمود : پس به چه دليل گواهى سيد شباب اهل بهشت را نمىپذيرى ؟ حضرت على عليه السّلام بدين وسيله مرافعه را پايان داد و به يهودى ، فرمود :
زره مال تو باشد . يهودى گفت : امير المؤمنين همراه من نزد قاضى مسلمانان آمد و قاضى مطابق با قانون داورى عليه او قضاوت كرد و آن حضرت هم نسبت به آن قضاوت ، اظهار رضايت نمود . در اين هنگام بود كه يهودى گفت : به خدا سوگند ، يا امير المؤمنين ! آنچه را ادعا كردى درست و بجا بود ، و زره از آن شماست و من آن هنگامى اين زره را به اختيار خود در آوردم كه زره از پشت مركب شما به زير افتاد و من بلا درنگ آن را ربودم . اينك با روشن شدن حقيقت گواهى مىدهم : « اشهد ان لا إله الَّا اللَّه و انّ محمدا رسول اللَّه » . حضرت على عليه السّلام آن زره را همراه مبلغ هفتصد درهم به وى بخشيد . و آن زره همواره در اختيار او بود تا اينكه در جنگ صفّين در زير پرچم على عليه السّلام جنگيد و به شهادت رسيد .
« حاكم » اين حديث را در بخش « الكنى » آورده و « ابن جوزى » هم روايت كرده است . و « ابن عساكر » نيز با اندك اختلاف لفظى متذكر شده است .
[ الامامة و السياسهء ابن قتيبه ص 97 ] گويند : « عبد الله بن ابو محجن » نزد « معاويه » آمد . « معاويه » پرسيد : اى عبد الله ! از كجا آمدهاى ؟ در پاسخ گفت : از نزد نادانى ترسو و بخيل ، پسر « ابو طالب » . « معاويه » گفت : خدا را ! مىدانى چه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 352
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٥٢