مىگوئى ؟ ! به خدا سوگند ! اگر زبان همهء مردم يكى شود ، على با زبانى كه دارد بر همگان پيروز مىگردد ! و اما اينكه او را ترسو گفتى ، مادرت به عزايت بنشيند ! آيا هيچگاه ديدهاى سلحشورى با او برابر شود و از دست او جان به سلامت ببرد ؟ ! و از اينكه او را بخيل گفتى ، به خدا سوگند ! اگر على عليه السّلام داراى دو خانه باشد : يكى مملو از طلا ، و ديگرى مملو از كاه ، نخست طلاهاى يكى از دو خانه را جلوتر از خانهء كاه در راه خدا انفاق مىكند ! « ثقفى » ( همان پسر « ابو محجن » گفت : اگر مىدانى كه على عليه السّلام داراى چنين اوصافى است ، پس چرا با او نبرد مىكنى ؟ ! « معاويه » در پاسخ گفت : به دليل خونخواهى از « عثمان » ؟ !
[ كنز العمال 3 / 324 ] از « اصبغ بن نباته » روايت است كه مردى حضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شد و گفت : يا امير المؤمنين ! حاجتى دارم كه نخست حاجتم را به عرض خداى تعالى تقديم داشتم و پس از او به عرض شما مىرسانم .
اگر حاجتم را روا ساختى ، از خدا سپاسگزارى مىكنم و از شما هم تشكَّر مىنمايم و اگر حاجتم را برآورده نساختيد ، به حمد خدا مىپردازم و شما را معذور مىدارم . حضرت على عليه السّلام فرمود : حاجتت را بطور اجمال در روى زمين بنويس ؛ براى اينكه نمىخواهم ذلَّت سؤال را در چهرهء تو مشاهده كنم ! آن مرد در روى زمين نوشت : « نيازمندم » ! حضرت على عليه السّلام دستور داد بردى بياورند . برد را حاضر كردند و حضرت على عليه السّلام آن برد را به وى مرحمت فرمود . آن مرد برد را گرفت و پوشيد و اين ابيات را انشا نمود :
كسوتنى حلَّة تبلى محاسنها
فسوف اكسوك عن حسن الثنا حللا
ان نلت حسن ثنائى نلت مكرمة
و لست تبغى بما قد قلته بدلا
انّ الثّناء ليحيى ذكر صاحبه
كالغيث يحيى فداه السّهل و الجبلا
لا تزهد الدهر فى خير توفيقه
فكلّ عبد سيجزى بالذى عملا
؛ برد گرانبهائى كه آثار خوبى آن ظاهر بود بر اندام من پوشانيدى و طولى