فروشنده كيسهها ، از جدهاش نقل مىكند كه حضرت على عليه السّلام خرماهايى به مبلغ يك درهم خريد و آنها را در ميان پارچهاى ريخت و روى دوش خود گذاشت و به خانه برد . من - و يا مردى - به آن حضرت عرض كردم : يا امير المؤمنين ! اجازه بفرمائيد تا من آن را به خانهء شما بياورم . على عليه السّلام فرمود : چنين اجازهاى را نمىدهم ؛ چرا كه سرپرست خانه و كسى كه امور نانخوران خود را به عهده مىگيرد شايسته است كه وسائل زندگى خانه را خودش به منزل حمل كند ! مؤلف گويد : « على بن سلطان » اين حديث را در [ شرح مرقات 5 / 570 ] نقل كرده و مىگويد : « بغوى » هم در « معجم » آن را ذكر كرده است .
[ سنن بيهقى 10 / 136 ] به سند خود ، از « شعبى » روايت مىكند كه در يكى از روزها ، حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام وارد بازار شد و يكى از ترسايان را ديد كه زرهى را براى فروش به بازار آورده است . حضرت على عليه السّلام آن زره را شناخت و فرمود : اين زره از آن من است و براى اثبات حق بايد به نزد قاضى مسلمانان برويم . داورى در آن روز به عهدهء « شريح قاضى » بود كه توسط حضرت على عليه السّلام به اين مقام نصب شده بود . به مجرديكه « شريح » حضرت على عليه السّلام را ديد براى احترام ايشان از جاى برخاست و حضرت عليه السّلام را بجاى خود نشانيد و خود در برابر حضرت على عليه السّلام و در كنار آن ترسا نشست . حضرت على عليه السّلام خطاب به « شريح » ، فرمود : اى شريح ! اگر طرف مخاصمهء من مسلمان بود ، در كنار او مىنشستم و به دستور قاضى و داورى او گوش فرا مىدادم ، ليكن از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدهام كه فرمود : با اهل كتاب و افراد غير مسلمان ، مصافحه نكنيد ، و ابتدا به سلام ننمائيد ، و به عيادت بيماران آنها نرويد ، و بر مردهء آنان نماز نگزاريد ، و آنها را وادار كنيد تا از سختترين راهها عبور كنند و آنها را ناچيز انگاريد ؛ همانطور كه خدا آنها را ناچيز انگاشته است . اينك ، اى شريح ! ميان من و طرف مخاصمه من ، قضاوت كن ! « شريح » گفت : يا امير المؤمنين ! ادّعاى شما چيست ؟ حضرت
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 350
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٥٠