تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
روزى كه رخسارهاى جمعى از مردم سياه و جمعى سپيد مىشود ، آسوده خاطر باشم و از آتش دوزخ در امان بمانم . « ابن سمّان » اين حديث را در « الموافقه » نقل مىكند . [ كنز العمال 3 / 310 ] از « عبيد الله بن محمد بن عايشه » نقل مىكند كه در يكى از روزها ، سائلى حضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شد . حضرت على عليه السّلام به امام حسن عليه السّلام - و يا امام حسين عليه السّلام - فرمود : نزد مادرت برو و بگو از آن ، شش درهمى كه نزد شما دارم ، يك درهم آن را بدهيد . يكى از آن دو بزرگوار نزد مادرش رفت و پيام حضرت على عليه السّلام را ابلاغ كرد و بازگشت ، عرض كرد كه مادرم مىگويد : آن شش درهم را براى خريد آرد ، كنار گذاشته‌ام . حضرت على عليه السّلام فرمود : ايمان بنده در صورتى به كمال مىرسد كه بدانچه در دست خداست ، استوارتر باشد از آنچه در اختيار خودش هست . حضرت على عليه السّلام بار ديگر فرزندش را بحضور مادر گسيل داشت و فرمود : از مادرت درخواست كن تا همه آن شش درهم را به وسيلهء شما ارسال دارد . حضرت فاطمه عليها السّلام فرمان صاحب ولايت را پذيرا شد و همهء آن شش درهم را ارسال داشت . حضرت على عليه السّلام همگى آن شش درهم را به آن سائل مرحمت فرمود . هنوز از اين كار آسوده خاطر نشده بود ، مردى كه افسار شترى را در دست گرفته بود و آن را براى فروش آماده داشت از آنجا گذشت ، حضرت على عليه السّلام كه متوجه شد ساربان ، شتر خود را در معرض فروش قرار داده است ، فرمود : اين شتر را به چه مبلغى مىفروشى ؟ عرض كرد : به مبلغ صد و چهل درهم . حضرت على عليه السّلام فرمود : شتر را مىخرم ؛ اينك آن را عقال كن و برو و پس از اندك مدّتى بازگرد تا بهاى آن را بپردازم . ساربان به دستور حضرت على عليه السّلام شتر را خوابانيد و عقال كرد و رفت . طولى نكشيد ، مرد ديگرى در رسيد و پرسيد : اين شتر از كيست ؟ حضرت على عليه السّلام فرمود : از من است . عرض كرد : آيا آن را مىفروشيد ؟ فرمود : آرى . پرسيد : به چه مبلغى مىفروشيد ؟ فرمود :