تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
على عليه السّلام فرمود : اى شريح ! اين زره از آن من است كه مدتى است از من ربوده‌اند . « شريح » خطاب به ترسا ، گفت : تو در برابر ادعاى امير المؤمنين عليه السّلام چه دليلى دارى ؟ وى پاسخ داد : على عليه السّلام را تكذيب نمىكنم ، ليكن مىگويم كه اين زره از آن من است . « شريح » نگاهى به حضرت على عليه السّلام انداخت و عرض كرد : يا على ! در حال حاضر زره در دست اوست و ايشان صاحب زره به شمار مىرود ، آيا شما براى اثبات حق خود و ابطال ادعاى او دليل و بيّنه‌اى داريد ؟ حضرت على عليه السّلام فرمود : آرى ، « شريح » درست مىگويد و من بايد براى اثبات ادعاى خود دليلى داشته باشم . ترسا كه از اين گونه رفتار به شگفت آمده بود ، گفت : گواهى مىدهم كه اين گونه داورى ، براستى از نوع داورى پيغمبران الهى است ! و اضافه كرد : شگفتى اينجاست كه امير المؤمنين عليه السّلام خود به محكمهء داورش كه شخص خويش او را منصوب كرده ، آمده و داور عليه او داورى مىكند ! اينك به خدا سوگند ! جريان زره را بطورى كه اتفاق افتاده است به عرض مبارك تقديم مىدارم : در يكى از جنگها كه پشت سر شما حركت مىكردم ، زره شما از روى شتر اورق كه شما بر آن سوار بوديد به زمين افتاد ، من بلافاصله آن را در ربودم . و تا به حال بدون آنكه كسى از چگونگى آن ، اطلاع داشته باشد ، در اختيارم بوده تا اينكه امروز اين جريان رخ داد . و من اكنون گواهى مىدهم كه خدا يكتاست ، و محمّد رسول اوست . حضرت على عليه السّلام فرمود : اكنون كه مسلمان شدى ، آن زره‌ام را به تو بخشيدم . آنگاه آن تازه مسلمان را سوار اسب عتيق خود كرد . « شعبى » گفته است كه بخاطر دارم آن مرد بعد از مسلمان شدن در يكى از جنگها زير پرچم على عليه السّلام با دشمنان مبارزه مىكرد ! مؤلف گويد : « متّقى » اين حديث را در [ كنز العمال 4 / 6 ] آورده و در آن حديث آمده است : « شريح » خطاب به حضرت على عليه السّلام ، گفت : با توجه به اينكه مىدانم زره از آن شماست ولى لازم است دو نفر گواه عادل به حقانيت شما