نزنيد ؛ و از اشخاص و رعايا درخواست خوراك و پوشاك زمستانى و تابستانى نكنيد ؛ و افراد را وادار نكنيد تا از مركبهايشان به نفع شما استفاده كنند ؛ و برخى از آنها را براى پرداخت يك درهم ماليات مأموريت ندهيد تا به هر طريقى كه شده است آن يك درهم ماليات را تهيه نمايند .
مرد ثقيفى گفت : يا امير المؤمنين ! پس اگر چنين رفتارى را در پيش بگيرم همانطور كه دست خالى به اين مأموريت مىروم ! بايد دست خالى هم برگردم ! ! على عليه السّلام فرمود : متأسفم ، چنان نيست كه پنداشتهاى ! بلكه منظورم آنست كه اگر مبلغى از مخارج زندگيشان زياد آمد ، از آن مبلغ ماليات بگيريد .
[ صواعق محرقه ابن حجر ص 79 ] « ابن عساكر » مىگويد : در يكى از اوقات ، برادر امير المؤمنين على عليه السّلام بحضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شد و عرض كرد : يا على ! اكنون مردى تهيدست و نيازمندم ، از شما تقاضا دارم مبلغى از بيت المال به من ، كمك كنيد . على عليه السّلام فرمود : صبر كن موقع پرداخت حقوق فرا رسد . سهم تو را از بيت المال خواهم داد همانطور كه به مسلمانان ديگر پرداخت مىكنم . « عقيل » براى گرفتن آن مبلغ پيشنهادى خود اصرار و پا فشارى مىكرد ، حضرت به يكى از حاضران گفت : دست « عقيل » را بگير ( در آن هنگام « عقيل » نابينا بود ) و او را به بازار ببر و به او بگو تا قفل دكانها را بشكند و هر چه مىخواهد و هر مبلغى كه تقاضا دارد ، از دكانها بردارد ! « عقيل » كه در انتظار چنين پاسخى نبود ، گفت : مگر مىخواهى با اين پيشنهادت مرا به عنوان دزد و سارق دستگير نمائى ؟ ! فرمود : پس چطور به من پيشنهاد مىكنى كه از بيت المال مسلمانان دزدى كنم و آن را در اختيار تو درآورم ؟ ! « عقيل » گفت : اكنون كه پيشنهاد مرا نپذيرفتى و آن مبلغ را ندادى به دربار « معاويه » مىروم ! على عليه السّلام فرمود : خود دانى ، در اين كار مختارى ! « عقيل » عازم شام شد و لدى الورود از وى در خواست كمك و مساعدت ننمود . « معاويه » صد هزار درهم به وى داد و گفت : اكنون كه اين مبلغ را
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 343
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٤٣