از سوى ما دريافت كردى ، به منبر برو و به اطلاع حاضران برسان كه على عليه السّلام با تو چگونه رفتار كرده است و من با تو چگونه رفتار سخاوتمندانه كردهام ! « عقيل » به فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به حاضران گفت : اى مردم ! سخنى را كه بايد به شما بگويم ، اين است : در ملاقاتى كه با على عليه السّلام داشتم ، « دين و ايمان » او را مىخواستم بگيرم ولى او دين خود را بر من ترجيح داد ! و از « معاويه » همچنين تقاضائى كردم ، او مرا بر دين و ايمان خود ترجيح داد و تقاضايم را پذيرفت ! ! « معاويه » از « خالد بن معمّر » پرسيد : چرا على عليه السّلام را بر ما برترى مىدهى و او را بيشتر از مادرت دوست مىدارى ؟ در پاسخ گفت : به جهت سه خصلت ويژه و مهمى كه در على عليه السّلام وجود دارد ولى در تو اثرى از آنها نيست : 1 - هنگامى كه خشمناك مىشود ، بردبارى مىكند ؛ 2 - هنگامى كه سخن مىگويد ، راست مىگويد و قدم از راستى فراتر نمىنهد ؛ 3 - زمانى كه دستور و فرمانى صادر مىكند ، عدل و دادگرى را رعايت مىنمايد .
[ الرياض النضرة 2 / 236 ] از « عمر بن يحيى » از پدرش روايت مىكند كه در يكى از اوقات ، چند پوست آهو ، روغن و عسل حضور حضرت على عليه السّلام اهدا شد . حضرت على عليه السّلام پس از اندك تفحصى متوجه شد كه مقدارى از آنها كاسته شده و دست خورده است . در پاسخ سؤال آن حضرت و علت كاستگى آن ، به عرض رسيد كه « امّ كلثوم » درخواست كرد تا مقدارى از آن را به او بدهيم و براى همين كم شده است . حضرت على عليه السّلام دستور داد تا ترازو دار بيايد و مقدار كاسته شده را معين نمايد . مقدار كاسته شده برابر با پنج درهم شد . على عليه السّلام به « ام كلثوم » پيغام داد كه مقدار پنج درهم را به بيت المال مسلمانان واريز نمايد !
اين حديث در كتاب « الصفوة » آمده است .
از « عاصم بن كليب » از پدرش روايت مىكند كه در يكى از روزها ، مبلغى از
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 344
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٤٤