تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : تو با على مىجنگى و به او ستم مىكنى ؟ گفت : آرى ! اين حديث را به خاطر دارم و اينك از جنگ با تو دست مىكشم . « ابن ابى شيبه » ، « مسدّد » ، « حارث » ، « ابن عساكر » ، « عسقلانى » در [ فتح البارى 14 / 165 ] و « اسحاق » از طريق « اسماعيل بن خالد » ، اين حديث را نقل كرده‌اند . [ كنز العمال 6 / 82 ] از « قتادة » نقل كرده است ، در جنگ جمل كه « زبير » از جنگ كردن با حضرت على عليه السّلام منصرف شد ، حضرت على عليه السّلام فرمود : اگر پسر « صفيّه » اطمينان داشت كه گام برداشتن در اين جنگ بر حق است ، از ادامه آن منصرف نمىشد . و انصراف او به اين جهت بود كه پيغمبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، على عليه السّلام و « زبير » را در سقيفهء بنى ساعده ديد و به « زبير » ، فرمود : آيا على عليه السّلام را دوست مىدارى ؟ « زبير » گفت : مانعى در كار نيست كه او را دوست نداشته باشم . حضرت فرمود : چگونه خواهد بود زمانيكه تو با او مقاتله كنى و در حقّش ستم نمائى ؟ ! آرى مردم مىپندارند كه علت انصراف « زبير » ، همين حديث بوده است . « بيهقى » اين حديث را در « الدلائل » روايت مىكند . [ همان كتاب 6 / 82 ] از « ابو الاسود دئلى » نقل كرده است ، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام و يارانش به « طلحه » و « زبير » نزديك شدند و صفهاى جنگ آراسته شد ، على عليه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سوار بود فرياد زد : « زبير » را بحضورم بخوانيد . « زبير » را بحضورش دعوت كردند . على عليه السّلام فرمود : اى زبير ! تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا آن روز را به ياد دارى كه من و تو در فلان مكان بوديم و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود : اى زبير ! آيا على عليه السّلام را دوست مىدارى ؟ تو در پاسخ گفتى : چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كيش من است ، دوست نداشته باشم ؟ و به من فرمود : يا على ! او را دوست مىدارى ؟ عرض كردم : چگونه ممكن است كه پسر عمه‌ام و هم كيش خود را دوست نداشته باشم ؟ سپس خطاب به تو فرمود : اى زبير ! به خدا