باب صد و پنجاه و دوّم پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به « زبير » فرمود كه پس از من دست ستمكاريت را بسوى على عليه السّلام دراز مىكنى و با او مىجنگى
[ مستدرك حاكم 3 / 366 ] به سند خود ، از « قيس بن ابى حازم » روايت مىكند كه حضرت على عليه السّلام خطاب به « زبير » ، فرمود : به خاطر دارى كه روزى با هم در سقيفهء جمعى از انصار ، حضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب بوديم و پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به تو فرمود : آيا على عليه السّلام را دوست مىدارى ؟ و تو گفتى : چرا او را دوست نداشته باشم ؟ پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : با اين همه باز تو بر او خروج مىكنى و با او مىجنگى و تو در چنان حالى ، ستمكارى ! « زبير » پاسخى نگفت و بازگشت .
[ همان كتاب 3 / 366 ] به سند خود ، از « ابو الاسود دئلى » روايت مىكند كه گفت : هنگامى كه « زبير » عليه حضرت على عليه السّلام خروج كرد ، حضرت على عليه السّلام خطاب به او ، فرمود : تو را به خدا سوگند ، آيا به خاطر دارى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به تو فرمود : تو هستى كه با على مىجنگى و به او ستم مىكنى ؟ « زبير » با كمال بىحيائى در پاسخ گفت : از آنچه مىگوئى اطلاعى ندارم - و يا به قولى - فراموش