توجهى به من كرد و لبخندى زد و من هم در پاسخ ايشان لبخندى زدم . و تو گفتى :
پسر « ابو طالب » دست از بزرگ منشى خود برنمىدارد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
على عليه السّلام ترشرو نيست ؛ آرى اى زبير ! تو ظالمانه به جنگ او مىروى ! « زبير » به ياد آن روز افتاد و از نبرد با حضرت على عليه السّلام منصرف شد .
مؤلف گويد : « ابن عبد البرّ » در [ استيعاب 1 / 203 ] اين حديث را با اندك اختلاف لفظى آورده است .
[ الاصابة ابن حجر 3 / 6 ] « ابو يعلى » از طريق « ابو جرو مازنى » روايت مىكند ، به خاطر دارم در جنگ جمل ، حضرت على عليه السّلام با « زبير » ملاقات كرد و به او فرمود : تو را سوگند به خدا مىدهم ، آيا از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدى كه به تو فرمود : تو با على عليه السّلام نبرد مىكنى و به او ستم مىنمائى ؟ « زبير » گفت : آرى ! و ليكن تا به حال به ياد آن حديث نبودم . و همين يادآورى باعث شد كه « زبير » از جنگ با حضرت عليه السّلام دست بكشد .
مؤلف گويد : « حاكم » اين حديث را در [ مستدرك 3 / 367 ] به دو طريق از « مازنى » نقل كرده است و « متّقى » هم در [ كنز العمال 6 / 85 ] روايت كرده و مىگويد :
« ابو يعلى » ، « عقيلى » ، « بيهقى » در « الدلائل » و « ابن عساكر » آن را نقل كردهاند .
[ تهذيب التهذيب 6 / 325 ] در ذيل شرح حال « عبد السلام كوفى » ، مىنويسد : « اسماعيل بن خالد » از « عبد السلام » - كه مردى از حيه بود - نقل مىكند كه در روز جنگ جمل ، حضرت على عليه السّلام در محلى دور از لشكر با « زبير » به گفتگو پرداخت و حديث رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را كه به « زبير » فرموده بود ، تو با على عليه السّلام نبرد مىكنى و در حق او ستم مىنمائى ، برايش يادآورى كرد .
مؤلف گويد : « متّقى » اين حديث را در [ كنز العمال 6 / 85 ] روايت كرده كه در جنگ جمل ، حضرت على عليه السّلام در محلى دور از لشكر با « زبير » خلوت كرد و فرمود : آيا آن روز را به خاطر دارى كه در سقيفهء بنى فلان در كنار من نشسته بودى
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 249
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٤٩