تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
بيرون رفت . [ همان كتاب 6 / 83 ] از « ابن عباس » روايت است كه حضرت على عليه السّلام به « زبير » گفت : تو را به خداى تعالى سوگند مىدهم ، آيا به خاطر دارى روزى كه با هم در سقيفه بنى ساعده حضور داشتيم و با يكديگر به گفتگو نشسته بوديم . در اين هنگام بود كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله تشريف آورد و فرمود : يا على ! آيا « زبير » را دوست مىدارى ؟ عرض كردم : آرى و چيزى مرا از دوستى او ممانعت نمىكند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : بر خلاف انتظار ، او با تو جنگ مىكند و بر تو ستم مىنمايد . « زبير » گفت : آرى گفتارى خاطر نشان ساختى كه آن را از خاطر برده بودم . اين سخن را گفت و از معركه كناره گرفت . [ همان كتاب 6 / 85 ] از « اسود بن قيس » روايت است كه گفت : خبر داد به من كسى كه « زبير » را در جنگ جمل ديده بود . در اين رابطه حضرت على عليه السّلام « ابو عبد اللَّه زبير » را بحضور طلبيد . « زبير » بلافاصله فرمان حضرت على عليه السّلام را اطاعت كرد و آنقدر به حضرت نزديك شد كه گردن هر دو اسب به يكديگر پيوست . حضرت على عليه السّلام فرمود : آن روز را به ياد دارى كه با هم در محلى دور از خلق نشسته و با يكديگر آرام آرام سخن مىگفتيم كه در همان لحظه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله تشريف آورد و فرمود : يا على ! با « زبير » نجوا مىكنى ؟ به خدا سوگند كه او با تو مىجنگد و به تو ستم مىكند ! « زبير » از شنيدن اين سخن ناراحت شد . دست به صورت اسبش زد و از جنگ منصرف شد . « ابن ابى شيبه » و « ابن عساكر » اين حديث را روايت كرده‌اند . [ الامامة و السياسة ابن قتيبه ص 63 ] در ذيل گزارش جنگجويان جمل ، اظهار داشته است : حضرت على عليه السّلام كه بر استر شهباى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سوار شده و در حالى كه بر سرانجام اين مردم اندوهناك بود ، فرمود : « زبير » كجاست ؟ « زبير » جلو آمد و به ولىّ خدا نزديك شد ، دست در گردن يكديگر افكندند و گريستند .