تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
آن را براى هنگام احتياج در ميان عباى خويش پنهان ساخت و همگى بر اسبهاى خود سوار شده از شهر بيرون رفتند . سه ميل از شهر را پشت سر گذاشته بودند ، « تلميخا » خطاب به همراهان گفت : اى دوستان ! علاقهء به دنيا و موقعيت فريبندهء آن ، از دل ما رخت بربسته ؛ اينك سزاوار است از اسبهاى خود پياده شويم و پا برهنه به راه خود ادامه دهيم تا فرج و گشايشى از سوى خدا براى ما حاصل شود . از اسبهايشان پياده شده و هفت فرسخ پياده‌روى كردند و از آنجا كه به پياده‌روى عادت نداشتند پاهايشان خون آلود گرديد . در اين هنگام بود كه با چوپانى رويارو گرديدند ، به او گفتند : آيا آب يا مقدارى شير دارى ؟ در پاسخ گفت : هر چه بخواهيد و دوست داشته باشيد دارم ؛ ليكن در رخسار شما آثار بزرگى و نشانه‌هاى شهريارى مىبينم و مىپندارم كه شما از پيشآمد ناگوارى گريخته باشيد ؟ اگر چنين است پيشآمدتان را براى من بيان نماييد ؟ در پاسخ وى گفتند : ما به آئينى گرويده‌ايم كه با توجه به آن آئين دروغ گفتن شايسته نيست ؛ آيا اگر راست بگوئيم راه نجاتى براى ما هست ؟ در پاسخ گفت : آرى . پيشآمد و انديشه‌هاى خود را براى او نقل كردند . چوپان بلا فاصله به پاى آنها افتاد و بوسيد و اظهار داشت كه در دل من نيز همان انديشه پديد آمده كه در دل شما بظهور رسيده است . پس از آنكه مقدارى شير كه رفع تشنگى آنها را مىكرد به ايشان تقديم كرد ، گفت : خواهش من آنست كه در همين جا توقف كنيد تا من ، گوسفندان را به صاحبشان برگردانم و نزد شما برگردم . « تلميخا » و همراهان در آنجا توقف كردند . طولى نكشيد چوپان همراه با سگش با سرعت هر چه تمامتر بازگشت . يهودى هم اينجا فرصت بدست آورد و به على عليه السّلام ، گفت : هرگاه به ماجراى آنها متوجه باشى بگو رنگ سگ چگونه بوده و نامش چيست ؟ فرمود : اى يهودى ! حبيب من ، محمد صلَّى اللَّه عليه و آله ، در ضمن حكايت احوال اصحاب كهف مىفرمود كه رنگ سگ ، ابلق ( يعنى مخلوط از سياه و سپيد بود ) و نامش « قطمير » بوده است . به