تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
سى سال بر آن مردم سلطنت مىكرد و در اين مدت براى يك مرتبه هم به دردسر و دردهاى ديگر از تب و امثال آن ، مبتلا نشد ! و در كمال نظافت بود تا آنجا كه لعاب دهانش هم نمىريخت ، و اخلاط و آب بينى هم از او ظاهر نمىشد ! « دقيانوس » كه اين گونه عظمت و عزت و آسايش ظاهرى و باطنى را در خود احساس كرد ، سر به طغيان برآورد و به سركشى و نافرمانى پرداخت و ادعاى ربوبيت و خدائى كرد ! سرشناسان و مردم ديگر را به الوهيت و ربوبيت خود دعوت كرد ؛ هر كسى كه دعوت او را اجابت مىنمود ، به وى عطيّه مىداد و خلعتها و لباسهاى گرانبها به وى اعطا مىكرد . و هر كسى كه دعوت او را اجابت نمىنمود ، او را مىكشت ؛ سرانجام همه مردم از وى اطاعت كرده و او را به خدائى خويش پذيرفتند ! مدت زمانى او را مىپرستيدند . در يكى از روزها كه « دقيانوس » براى برگزارى مراسم عيد بر تخت نشسته و تاج سلطنتى بر سر داشت ، يكى از سپهبدان و سرلشكرانش بر او وارد شد و گفت : لشكريان ايران ، هجوم آورده‌اند و تصميم دارند كه او را بكشند . « دقيانوس » از شنيدن اين سخن بسيار ناراحت و اندوهناك شد ، چنان كه تاج او از سرش افتاد و خود او هم از تخت ، سرنگون شد . يكى از آن سه جوان كه در طرف راست او قرار مىگرفتند و جوان خردمندى به نام « تلميخا » بود ، به دنبال آنچه اتفاق افتاده بود با خود انديشيد و گفت : هرگاه « دقيانوس » چنان كه خود ادعا مىكند ، خدا باشد . از شنيدن خبرى محزون نمىشود گذشته از اين نمىخوابد و بول نمىكند و فضولات از او بروز نمىكند . بديهى است اين گونه حالات و اين چنين فضولات از صفات خدا نمىباشد . معمول شش تن وزير آن بود كه هر روز طبق نوبت و قراردادى كه داشتند در خانهء يكى از خودشان گرد مىآمدند . آن روز كه آن انديشه « تمليخا » را سرگرم كرده بود مطابق با نوبتى كه داشتند آن پنج تن ديگر بايد به خانهء او مىرفتند و به خوردن و آشاميدن مىپرداختند ، « تلميخا » آن روز از خوردن و آشاميدن ، امتناع
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 134 | سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي / محمد باقر ساعدى