تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ورزيد . دوستانش پرسيدند كه امروز اين چه حالى است كه دارى ؟ چرا چيزى نمىخورى و نمىآشامى ؟ « تلميخا » پاسخ داد كه ناراحتى و انديشه‌اى در دلم افتاده است كه خواب و خوراك را از من سلب كرده است ، چنان كه نه ميل خوردن دارم ، و نه ميل آشاميدن . پرسيدند : آن انديشه چيست ؟ آن ناراحتى از چيست ؟ در پاسخ گفت : دربارهء آسمان انديشه مىكنم و با خود مىگويم كه چه كسى آسمان را مانند سقفى بالاى سر ما قرار داده است و آن بدون آنكه از بالا به چيزى بسته باشد و يا ستونى در زير آن قرار داده باشند ، همچنان پابرجاست ؟ و باز در اين انديشه‌ام كه چه كسى خورشيد و ماه را در آسمان به حركت مىآورد كه طلوع و غروب دارد و چه كسى ستارگان را زينت آسمان قرار داده است ؟ باز در اين انديشه‌ام كه زمين را چه كسى هموار ساخته و آن را روى درياى متلاطم قرار داده است ؟ براى اينكه ارتباط ما با زمين محفوظ بماند و حركت زمين را احساس نكنيم ، كوههاى سر به فلك كشيده را بر روى آن برقرار داشته است ؟ انديشهء ديگرم آنست كه چه كسى مرا در حالى كه در رحم مادرم جنينى بودم ، از رحم به اين دنيا آورده است . و چه كسى مرا در رحم مادرم غذا داده و پرورانيده است ؟ سرانجام به اين نتيجه مىرسم كه جهان و آنچه در آن است ، خدائى به غير از « دقيانوس » دارد كه همه اختيارات عالم در دست اوست ! دوستان او كه از انديشه‌هاى وى با خبر شدند بلا درنگ از جاى برخاسته و روى پاهايش افتاده و مىبوسيدند . و مىگفتند : اى تمليخا ! در دل ما هم همان انديشه‌ها شكل گرفته كه تو بر زبان جارى ساختى ! ! اكنون كه تو از ما خردمندترى ، از تو مىخواهيم تا به ما دستور دهى و رأى و نظرت را براى ما اظهار كنى ؟ « تلميخا » در پاسخ گفت : چاره در اينست كه از اين ستمكار بگريزيم و خود را در اختيار پادشاه آسمانها و زمين درآوريم . دوستانش گفتند : رأى همان است كه تو ابراز داشتى . در اين هنگام بود كه « تلميخا » از جاى برخاسته و از منزل بيرون رفت . نخلستانى كه داشت به سه درهم فروخت ، وجه