تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
من اين كار را به عهده مىگيرم سپس به چوپان گفت : صلاح در اينست از جامه‌هاى تو استفاده كنم ، زيرا مىترسم كه هرگاه با جامه خود به شهر بروم مرا بشناسند و براى من گرفتارى پيش آيد . آنگاه جامه‌هاى چوپان را پوشيد و عازم شهر شد . در مسير خود به جاها و ساختمانهايى رسيد كه آنها را نمىشناخت و راههائى ديد كه هرگز آنها را به ياد نمىآورد . بدين ترتيب به راه خود ادامه داد تا به دروازهء شهر رسيد . بر فراز در آن شهر پرچم افراشتهء سبز رنگى مشاهده كرد كه بر روى آن نوشته بود : « لا إله الَّا اللَّه ، عيسى روح اللَّه » در اين هنگام ، « تلميخا » به آن پرچم با كمال حيرت و شگفتى مىنگريست و براى رفع تحيّر چشمهاى خود را مىماليد تا اطمينان يابد كه خواب نيست ! در اين حال با خود مىگفت : آيا آنچه را مشاهده مىكنم ، خواب است يا بيدارى ؟ ! سرانجام پس از مدتى سرگردانى وارد شهر شد . در مسير خود به مردمى برخورد كرد كه انجيل مىخوانند و با مردمى روبرو شد كه آنها را نمىشناخت . اندك اندك به نزديكى بازار رسيد . به نانوائى برخورد كرد و از او پرسيد : نام اين شهر چيست ؟ پاسخ داد : « افسوس » است . سؤال كرد : نام پادشاه چيست ؟ پاسخ داد : « عبد الرحمن » ! « تمليخا » گفت : اگر راست مىگوئى ، اتفاق عجيبى براى من رخ داده است ! اين درهم بگير و طعامى بده . - درهمها ، درهمهاى سنگين وزن روزگار « دقيانوس » بود - نانوا از ديدن آنها شگفت زده شد ! دانشمند يهودى سخن حضرت على عليه السّلام را قطع كرد و سؤال كرد : وزن هر درهمى از آن درهمها چه قدر بوده است ؟ فرمود : اى يهودى ! حبيبم ، محمد صلَّى اللَّه عليه و آله ، فرمود كه وزن هر درهمى از آن درهمها ، برابر با سيزده درهم بوده است . نانوا كه از ديدن آن درهمها به شگفت آمده بود ، گفت : اى مرد ! از حال تو پيداست كه گنجى پيدا كرده‌اى ، مرا هم در بهره‌برى از آن گنج شريك كن و در غير اين صورت به پادشاه اطلاع خواهم داد . « تمليخا » از شنيدن آن سخن شگفت زده شده بود ، گفت : گنجى بدست نياورده‌ام ، بلكه اين درهمها ، را سه روز پيش از
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 139 | سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي / محمد باقر ساعدى