درگذشت ، چگونگى احوال رعيتهاى او به گوش يكى از شهرياران ايران به نام « دقيانوس » ( 1 ) رسيد . وى پادشاهى ستمكار و كافر بود .
در يكى از اوقات ، به همراهى لشكريانش به شهر « افسوس » ( 2 ) عزيمت كرد و آنجا را پايتخت خويش قرار داد و كاخ پادشاهى در آنجا بنيان نهاد . يهودى از فرصت استفاده كرد و گفت :
اگر راست مىگوئى طرح ساختمان آن كاخ و مجالس آن را بيان كن ! حضرت على عليه السّلام فرمود : اى يهودى ! كاخى را از سنگ مرمر بنيان كرد ، در حالى كه درازا و پهناى آن كاخ يك فرسنگ در يك فرسنگ بود ؛ آن كاخ ، داراى چهار هزار ستون طلا ، و هزار قنديل طلا بود كه آنها را با زنجيرهاى سيم از سقف آن كاخ آويخته بودند و هر شب آنها را با روغنهاى خوشبو روشن مىكردند ، در جانب شرقى و غربى آن كاخ ، مجلسى بنيان كرده بود كه هر كدام از آن دو جهت داراى صد و هشتاد روزنه و دريچه بود و خورشيد از هنگام طلوع تا غروب اطراف آن كاخ را روشن مىكرد ، و تختى در آن كاخ تهيه ديده بود كه هشتاد ذراع طول و چهل ذراع عرض داشت و آن تخت را به انواع گوهرهاى گرانبها آراسته بود ؛ در طرف راست آن تخت ، هشتاد كرسى طلا ، گذاشته بود كه جايگاه سرلشكران و سرهنگان بود ، و در طرف چپ آن نيز هشتاد كرسى گذاشته بود كه بزرگان و سرشناسان در آنجا مىنشستند ، و خود او روزها بر آن تخت قرار مىگرفت و تاج بر سر مىگذاشت .
يهودى باز از فرصت استفاده كرد و گفت : يا على ! هرگاه از چگونگى احوال « دقيانوس » با خبرى ، بگو تاج او چگونه است ؟ فرمود : اى يهودى ! تاج او از طلا و داراى نه ركن بود و در هر ركنى از آن ، گوهر درخشندهاى نصب شده بود كه در شب تاريك ، مانند چراغى مىدرخشيد ! و پنجاه تن جوان را ، از فرزندان سرداران
هامش
( 1 ) « دقيانوس » نام امپراطور روم است كه همان « دسيوس » است كه مسيحيان مىگويند . و دشمن سرسخت مسيحيان بود و پيش از اينكه روم مسيحى شود ، آنها را بسيار شكنجه مىكرد و مىكشت . ( ويراستار )
( 2 ) « افسوس » از شهرهاى آسياى صغير است و امروز جزء كشور تركيه ، در جنوب « ازمير » ، واقع شده است . ( ويراستار )