به اين منظور به خانهء حضرت على عليه السّلام رفتم . او را به بيرون از خانه خواندم ، پاسخى نداد . بازگشتم و جريان را به عرض رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم داشتم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : باز گرد و على را كه در خانه است بسوى من بخوان . براى بار دوّم ، به خانهء آن حضرت رفتم و او را به خارج از خانه دعوت كردم ، در اين حال صداى آسياى دستى كه به آرد كردن مشغول بود ، بگوشم رسيد . از شكاف در نگاه كردم ديدم آسيا به كار خود مشغول است و كسى آن را حركت نمىدهد . در همين موقع ، على عليه السّلام را صدا كردم و ايشان پاسخ مرا داد و با كمال خوشروئى از خانه بيرون آمد . گفتم : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تو را بسوى خويش مىخواند . على عليه السّلام با سرعت بحضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شتافت . پس از ورود بحضور مبارك ، من به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مىنگريستم و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله هم بسوى من مىنگريست . در اين هنگام پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى اباذر ! در ضمن انجام مأموريت خويش چه ديدهاى ؟ گفتم :
كار شگفت آورى كه تاكنون نديده بودم ؛ در خانهء على عليه السّلام ديدم كه آسياب حركت مىكند ولى كسى آن را حركت نمىدهد ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى اباذر ! همانا براى خداى تعالى فرشتگان جهانگردى است كه ايشان را موظف داشته تا آل محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله را يارى كنند .
« ملَّا » اين حديث را در « سيره » اش آورده است .
مؤلف گويد : مختصرى از اين حديث را « ابن حجر » هم در [ صواعق ص 105 ] ياد كرده و اظهار مىدارد كه « ملا » هم در « سيره » اش آن را آورده است .
[ ذخائر العقبى ص 45 ] از « ابو سعيد » روايت كرده است كه در يكى از روزها ، حضرت على عليه السّلام خطاب به حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام ، فرمود : آيا غذاى آماده دارى ، تناول كنم ؟ فاطمه عليها السّلام فرمود : به خدائى كه پدرم را به پيغمبرى برانگيخته است ، غذاى آماده براى شما ندارم و پس از شما هم غذائى نخواهيم خورد ، حتى مدت دو روز است كه غذائى براى مصرف خود و دو فرزندانم
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 371
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٧١