تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
مرا امير مؤمنان ، يعسوب مسلمانان ، داماد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و همسر بتول ، قطع كرده است ! ! « ابن الكرا » گفت : شگفت اينجاست كه او دست تو را بريده و او را مدح و ثناء مىگوئى ! وى در پاسخ گفت : چرا از وى سپاسگزارى ننمايم ، چرا كه او دست مرا به بر حق بريد و مرا از آتش دوزخ رهائى بخشيد . « سلمان » كه شاهد گفتگوى اين دو بود ، در هنگام شرفيابى بحضور حضرت على عليه السّلام ، جريان را به عرض مبارك تقديم داشت . حضرت على عليه السّلام آن بنده سياه چهره را بحضور طلبيد و دست مباركش را روى بند دست او گذاشت و آن را با پارچه‌اى بست و دعاهائى خواند . در اين هنگام ، ندائى از آسمان به گوش رسيد كه يا على ! دست از روى دست او بردار . هنگامى كه دست از روى دستش برداشت ، حضّار مشاهده كردند كه دستش در اثر دعاى على عليه السّلام به اذن خدا ، به حالت اول در آمده و شفا يافته است ! [ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 7 / 56 ] به سند خود ، از حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به من فرمود : يا على ! بر ناقهء من سوار شو و بسوى يمن حركت كن ، هنگامى كه وارد « عقبهء افيق » شدى و بر بالاى آن قرار گرفتى ، مىبينى كه مردمى بسوى تو مىآيند و تصميم دارند بر تو بشورند و تو را از پاى در آورند ، بگو « اى سنگ و كلوخ ، اى درخت ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به شما سلام مىرساند ! » على عليه السّلام گفته است كه به فرمان پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله عازم يمن شدم و در مسير خود به « عقبه افيق » رسيدم ، به مجرديكه بر فراز آن عقبه قرار گرفتم ، همانطور كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده بود ، گفتم : اى سنگ ، اى كلوخ ، اى درخت ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، به شما درود مىفرستد . در اين هنگام اضطراب شديدى در عقبه بوجود آمد و همگان گفتند : درود خدا بر رسول او ، و بر تو يا على ! آن مردم از تصميمى كه داشتند صرف نظر كرده و در حالى كه اسلام اختيار كرده بودند با من روبرو شدند . [ الرياض النضرة محب طبرى 2 / 222 ] از « ابوذر » روايت كرده است كه گفت : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرا گسيل داشت تا على عليه السّلام را بحضور حضرتش بخوانم .