را در اختيار بگير و اگر تو هم مانند من به ثنا گسترى آنان مىپردازى ، فراموش مكن كه بايد به خاطر آنها هم توقف كنى و راه غروب كردن را پيش نگيرى . و اگر توقف كردن تو به خاطر مولا بوده است ، بايد به خاطر وابستگان او هم ، توقف بنمائى ! » شاهدانى كه از جريان باخبر بودند اظهار داشتند كه طولى نكشيد ، ابر بر طرف شد و چهرهء خورشيد نمايان گشت !
مؤلف گويد : « شبلنجى » در « نور الابصار » حكايت مزبور را با اندك اختلافى آورده است و در صفحه 104 مىنويسد : گويند يكى از واعظان بر فراز منبر در مدح اهل بيت و فضائل آنان ، سخن بدرازا كشانيد تا آنجا كه نزديك بود آفتاب غروب كند ؛ آن واعظ خطاب به خورشيد ابيات زير را سرود :
لا تغربى يا شمس حتّى ينقضى
مدحى لآل محمّد و لنسله
و اثنى عنانك ان اردت ثنائهم
انسيت اذ كان الوقوف لاجله
ان كان للمولى وقوفك فليكن
هذا الوقوف لفرعه و لنجله
در اين هنگام ناگهان خورشيد بازگشت و آن مجلس غرق شادى و سرور گرديد . پايان آنچه از « درر الاصداف » بدست آمده است .