شرك دچار شوند و معجزات موسى عليه السّلام را ناديده بگيرند و از هارون عليه السّلام پس از آنكه او را تهديد به قتل كنند اعراض نمايند ، جاى تعجّب نيست كه اكثر صحابه ، « ابو بكر » را به خلافت بر خود گمارند و از على عليه السّلام اعراض كنند و او را به طريق اولى تهديد به قتل نمايند .
وجه اولويت اينست : على عليه السّلام كه مورد بىمهرى مردم قرار گرفت و از او اعراض كردند و حاضر نشدند با وى بيعت كنند ، نسبتش با رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله كمتر از نسبت هارون عليه السّلام با موسى عليه السّلام بوده است چرا كه هارون عليه السّلام از نظر نسب برادر تنى حضرت موسى عليه السّلام بود و چنان كه گفتيم هارون عليه السّلام علاوه بر آنكه برادر مادرى حضرت موسى عليه السّلام بود ، با موسى عليه السّلام در امر نبوت هم شركت داشت ؛ ليكن على عليه السّلام پسر عموى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و خليفهء آن حضرت در ميان امت اسلام بود و شركتى در نبوت با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نداشت . و « ابو بكر » كه مورد توجه مردم قرار گرفت ، بالاتر از گوساله بود كه امت موسى عليه السّلام ، او را خداى خود خواندند ، چنان كه در قرآن كريم فرموده است : * ( عِجْلًا جَسَداً لَه خُوارٌ ) * ؛ هيكل گوسالهاى بود كه صداى گوساله از آن به گوش مىرسيد . از طرف ديگر ، « ابو بكر » انسان بود ، روح داشت ، سخن مىگفت و خطبه مىخواند . گذشته از اين ، پيروان موسى عليه السّلام گوساله را خدا و معبود خود مىدانستند . و اكثر صحابه « ابو بكر » را خليفه مىدانستند كه بايد از فرمان او اطاعت كنند و او را شريك خدا نمىدانستند .
هر چند رفتار اكثر صحابه كه « ابو بكر » را به خلافت پذيرفتند ، كمتر از شرك نيست .
آنچه ايراد شد وجوه متعددى است كه ثابت مىكند ، اكثر صحابه خطا كار بودند ؛ بدليل اينكه « ابو بكر » را به خلافت خود گماردند و دست از على عليه السّلام به طريق اولى برداشتند و او را مورد بىمهرى و بىتوجهى خود قرار دادند .
خلاصه اينكه : كسى كه در اين مقام ، دقت كامل داشته باشد ، خواهد فهميد
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 163
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٦٣