تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بودند كه نزديك بود دلهايشان پاره شود و جگرهايشان فرو ريزد ! ! « عمر » بدون كمترين ناراحتى و با كمال بىشرمى با جمعى از همدستانش ، آنجا توقف كرد تا على عليه السّلام را از خانه بيرون آورد و آن حضرت را پيش « ابو بكر » ببرد . به حضرتش گفتند : با « ابو بكر » بيعت كن ! فرمود : اگر با او بيعت نكنم با من چه خواهيد كرد واكنش شما چيست ؟ در پاسخ گفتند : در اين صورت ، به خدائى كه جز او خدائى نيست ، گردنت را خواهيم زد ، حضرت على عليه السّلام فرمود : اينجاست كه بندهء خدا و برادر رسولش را كشته‌ايد . « عمر » گفت : بندهء خدا بودن تو را قبول داريم ، ليكن برادر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بودن تو را نمىپذيريم ! ! در آن هنگام « ابو بكر » ساكت بود و سخنى نمىگفت ! « عمر » ناراحت شد و به « ابو بكر » گفت : آيا او را به بيعت با خودت نمىخوانى ؟ در پاسخ گفت : تا هنگامى كه فاطمه عليها السّلام در كنار اوست ، او را به كارى كه مورد اكراهش مىباشد ، مجبور نمىكنم . در اين گير و دار حضرت على عليه السّلام كنار مرقد مطهّر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آمد . صيحه مىزد و گريست و خطاب به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله - سخنى را به زبان آورد كه « هارون » گفته است - گفت : « يابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكادُوا يَقْتُلُونَنِي » ؛ « اى برادر ! براستى كه قوم حاضر مرا ناتوان ساختند و دور نيست كه مرا بكشند » . مؤلف گويد : از بىتوجهى « عمر » استفاده مىشود كه ، روز مواخات و انعقاد برادرى را كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در ميان اصحابش برقرار كرد و على عليه السّلام را برادر خود خواند و تفصيل آن را در باب « على برادر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله است » نگارش داده‌ايم ، فراموش كرده بود ! و در اين رابطه است كه پس از رحلت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با اينكه فاصله‌اى نبوده است ، برادرى حضرت على عليه السّلام با پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را ناديده گرفته و مىگويد : بندهء خدا بودن تو را قبول داريم و برادرى تو را با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله انكار مىكنيم ! ! در هر حال ، هنگامى كه درست باشد امت موسى عليه السّلام دست بدست يكديگر بدهند و گوساله را خداى خويش قرار بدهند و به آلودگى