تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1545

مساهمون:

ص١٥٤٥
باز گشت و از ظلمات بيرون آمد و آب حيات نيافت ، و بجابلقا و جابرسا نرسيد ، و به راه در او را اجل رسيد و از دنيا بيرون شد ، و او را در تابوت كردند ، و بيونان باز آوردند . و آن سپاه او جمله پيش پسرش رفتند ، و نام آن پسر اسكندر بوس بود ، و او آن سپاه و لشكر را هيچ يك را نپذيرفت و قبول نكرد ، و گفت كه پدرم ببسيار از من مردانه‌تر بود ، و آن جمله جهانيان و زمانه با او وفا نكرد اكنون با من وفا خواهد ؟ مرا نه سپاه مىبايد و نه ملكت و پادشاهى ، و دست از همه بداشت و سر بكوهها اندر نهاد و تنها مىگرديد و بعبادت و پرستيدن خداى عزّ و جلّ مشغول بودى تا از دنيا برفت . و خضر عليه السّلم آن آب حيات بيافت و از آن باز خورد و هرگز « 1 » نميرد و خداى عزّ و جلّ او را برين هفت دريا برگماشته و بعبادت و نماز مشغول مىباشد ، و اندران درياها نگاه همى كند تا اگر كشتىاى غرقه شود به دريا و مسلمانى غرقه شود بر او نماز همى كند ، و دعا بر مسلمانان و امّت محمّد صلوات اللَّه عليه همى كند . و اين قصّهء خضر عليه السّلم اندر سورة الكهف بتمامى گفته آمدست . امّا الياس هم چنان زنده است و پيغامبر خداى عزّ و جلّ است و او را بر زمين موكّل كرده است ، و ايشان هر دو هر سال بمكّه روند و حجّ كنند ، و هيچ ايشان را نشناسد ، و ايشان مر خويشتن را بكس ننمايند مگر آن كسى را كه خود خواهند و اگر نه هيچ خلق مر ايشان را بنتواند ديدن . و اين دو پيغامبراند از آدميان كه بدين جهان‌اند زنده و با ما اند و هيچ خلق ايشان را نبيند ، و ايشان هر كجا كه خواهند مىآيند و
هامش
( 1 ) دانم كه با من نيز وفا نكند برخاست و از آن سپاه بگريخت ، و بكوهها اندر شد و آنجا بعبادت خداى تعالى بيستاد . و خضر آب حيوان بيافت و هرگز . ( صو )