مىروند و خويشتن را بدان كس كه خود خواهند پيدا كنند ، و شب و روز دعا بر امّت محمّد صلّى اللَّه عليه و سلّم همى كنند .
و اما اين الياس بن فنحاس بن العمران بن « 1 » هارون بن عمران بود ، و بدان وقت كه حزبيل مرد و بنى اسرايل از دين بازگشتند و بت پرستى گرفتند ، خداى عزّ و جلّ الياس را پيغامبرى داد و بديشان فرستاد . و الياس پيش پادشاهى آمده بود كه نام او اجاب « 2 » بود و او را زنى بود كه نام او اربل « 3 » بود و از الياس سخن نشنيدى و او را استوار نداشتى . و بنى اسرائيل بتى را همى پرستيدند كه نام آن بت بعل بود چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت ، حكايت از الياس :
إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ : أَ لا تَتَّقُونَ . أَ تَدْعُونَ بَعْلًا وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ ؟ اللَّهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ
. « 4 » و ايشان را بخداى عزّ و جلّ همى خواند و ايشان سخن او نشنيدند و گوش بسخن او نداشتند .
و اين اجاب كه ملك بود بت نپرستيدى و پادشاهان ديگر كه بشام اندر بودند هر يكى جايى و شهرى بدست فرو گرفته و همه بت پرست بودند .
پس اين اجاب كه پادشاه بود الياس عليه السّلم را گفت كه من چنان همى دانم كه اين سخن كه تو همى دعوى كنى باطل است . گفت چرا ؟ گفت از بهر آن كه ايشان كه بت همى پرستند اندر كار ايشان هيچ نقصان نمىبينم و به كار ما اندر كه بت نمىپرستيم هيچ زيادتى نمىبينم . الياس عليه السّلم چون ازو اين سخن بشنيد بر خويشتن بلرزيد و ازو جدا شد ، و آن ملك اجاب با آن ملكان ديگر كه بت مىپرستيدند يكى شد و او نيز بت پرست شد .
و الياس عليه السّلم دعا كرد و گفت يا ربّ بنى اسرايل همه كافر شدند
هامش
( 1 ) الياس بن ياسين بن فنحاص بن العيزار بن . ( تاريخ طبرى )
( 2 ) احاب . ( تاريخ طبرى ) - آجب . ( ابو الفتوح )
( 3 ) ازبل . ( تاريخ طبرى )
( 4 ) الصافات 125 - 124