تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1548

مساهمون:

ص١٥٤٨
پرستيدن ايشان باطل است تا مگر باز گردند و مسلمان شوند . حق تعالى وحى فرستاد سوى او و گفت كه روا باشد . پس الياس عليه السّلم برخاست و پيش ايشان رفت و گفت كه آن همه با شما بگفتم كه ايمان به حق تعالى بياورى و دست ازين بت پرستيدن بداريد و اگر نه خداى تعالى شما را عذاب فرستد ، و هيچ گوش با من نكردى تا لا جرم خداى تعالى شما را عذاب فرستاد ، و بچنين بلائى گرفتار گردانيد ، و باران از شما باز گرفت ، و چهارپايان‌تان همه هلاك گردانيد ، و دارو درخت‌تان جمله بخوشانيد ، و از جهت شما چندين خلايق از وحوش و دد و دام و مرغان هلاك شدند . اكنون مكنيد و باز گرديد ، و ايمان بياوريد ، و بيگانگى خداى عزّ و جلّ بگرويد ، و دست ازين بت پرستيدن بداريد تا خداى تعالى باز باران بفرستد و شما را همان نعمتها و چهارپايان باز دهد ، و اگر نه شما بجملگى همه هلاك گرديد . اكنون اگر خواهيد كه بدانيد كه آنچه من مىگويم حق است و اين بت پرستيدن شما باطل است ، برخيزيد و بصحرا رويد و اين بتان را كه مىپرستيد « 1 » با خود بصحرا
هامش
( 1 ) پس شبى بخانهء زنى رفت از بنى اسرائيل ، آن زن را پسرى بود مقعد ، نام او اليسع بن اخطوب ، و آن زن او را جاى كرد و كارش پنهان داشت . الياس عليه السلام دعا كرد و پسرش را ايزد تعالى عافيت داد ، و درست شد و بالياس بگرويد ، و دايم با الياس بودى بشب و روز . و الياس بزاد بر آمده بودى و پير شده بود . و اين اليسع غلام بود . چنين گويند كه خداى تعالى وحى فرستاد بالياس كه بسيار خلق از خلقان من هلاك كردى كايشان به من عاصى نبودند بگناه بنى اسرايل از چهار پايان و مرغان و دارو درخت . الياس گفت دعا كردم تا بديشان اين بلا رسيد ، يا رب رستن ايشان بدعاى من كن ، ايشان را فراخى فرست تا بدانند از راستى و بىگمانى من ، و به تو باز گردند و دست از بت پرستى بدارند . گفتا بكنم . الياس نزديك بنى اسرايل آمد و ايشان را گفت اين بلاها كه از من بشما رسيد همه خشم خداى است عز و جل . خداى را پرستيد و دست ازين بت پرستيدن باز داريد تا خداى شما را نعمت دهد و فراخى ، و گر خواهيد كه بدانيد كه چنين است اين بتان را كه همى پرستيد . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1548 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى