روزگار بسيار « 1 » گويد روز قيامت اين سه تن شفيع او باشند و او را از حقّ جلّ و علا بخواهند . « 2 » پس ابراهيم عليه السّلم دست و پاى پسر بگشاد ، و خداى تعالى وحى فرستاد سوى ابراهيم گفت پسرت را بگو تا از من حاجت خواهد كه هر حاجت كه او از من خواهد روا كنم . پس ابرهيم عليه السّلم پسر را بگفت كه يا اسمعيل حق تعالى چنين مىفرمايد كه هر حاجت كه از من خواهى روا كنم ، اكنون هر حاجتى كه دارى بخواه . پس اسمعيل عليه السّلم دست برداشت و دعا كرد و از خداى عزّ و جلّ حاجت خواست و گفت كه يا رب هر آن كسى از مؤمنان كه بدرگاه تو آيد با گناه بسيار و اندر ايمان او نقصانى نباشد تو آن گناهان او را اندر گذار و عفو گردان ، و ابرهيم عليه السّلم آمين كرد و حق تعالى حاجت او روا گردانيد .
پس جبريل عليه السّلم آن كبش كه آورده بود بدست اسمعيل داد تا فدا خود كند . و آن كبش از دست او بجست و بدويد و از آن كوه فرو آمد و بكوه منا بر شد آن جايگاه كه امروز قربان كنند « 3 » و حاجيان قربان آنجا كنند و سنگ اندازند . و خداى تعالى خواست كه جايگاه قربان بدين كوه منا باشد . و ابرهيم عليه السّلم از پس آن كبش همى دويد ، و آن كبش چون بجايگاه قربان رسيد آنجا بيستاد و پيشتر « 4 » ابرهيم سنگ بينداخت و آن گاه كبش بيستاد ، و اسمعيل برفت و او را بگرفت ، و ابرهيم بيامد و او را قربان كرد آنجايگاه كه امروز حاجيان قربان كنند ، و سنگ اندازند .
و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
. « 5 »
هامش
( 1 ) اين تكبير بسيار . ( صو )
( 2 ) شفيع آن كس باشند پيش خداى عز و جل . ( صو )
( 3 ) جاى قربانست . ( صو )
( 4 ) و دور نخستين . ( صو )
( 5 ) الصافات 107