تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1540

مساهمون:

ص١٥٤٠
كرد كه تا ابرهيم چه كند ، و ابرهيم ديگر بار كارد بر ران « 1 » خود نهاد و راست كرد ، و خواست طعنه كند و بزند و حق تعالى ندا كرد ، و گفت :
يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا
. « 2 » گفت يا ابرهيم خواب راست كردى و نذر را وفا كردى . ابرهيم عليه السّلم چون آن ندا بشنيد از هيبت حق تعالى بلرزيد و كارد از دستش به زمين اوفتاد ، و جبريل عليه السّلم آنجايگاه ايشان « 3 » بود و گفت : اللَّه اكبر اللَّه اكبر . پس ابرهيم عليه السّلم سر برآورد و جبريل عليه السّلم را ديد كه گوش كبش بدست داشت و آنجا ايستاده ، و دانست كه حق تعالى فدا فرستاد و فرج و راحت پديد آمد . گفت : لا إله الّا اللَّه و اللَّه اكبر . پس پسر را گفت كه يا پسر سر بردار كه حق تعالى فدا فرستاد و فرج و راحت پديد كرد . اسمعيل عليه السّلم روى بر خاك نهاده بود و جان به حق تعالى تسليم كرده و سر برداشت ، و جبريل عليه السّلم را ديد و گوش كبش بدست گرفته ، و گفت : اللَّه اكبر و للَّه الحمد . و بخبر چنين آمده است كه اين تكبير كه حاجيان گويند در وقت حج كردن و بعيد گوسفند كشان و در منا و در ديگر شهرها تأليف اين سه تن است : جبريل كليم خداى ، و ابرهيم خليل خداى ، و اسمعيل ذبيح خداى ، صلوات اللَّه عليهم اجمعين . و هر كس اين تكبير بدان
هامش
( 1 ) سرونها بزرگ . جبريل عليه السلم بيامد و گوش آن گوسفند گرفته بود ، بكوه برآمد و نزديك ابرهيم آمد عليه السّلم ايستاد تا ابرهيم چكند . ابرهيم او را نديد . كارد بزد بطعنه بر گلوى پسر به نيرو ، كارد دو تا گشت و هم نبريد . ابرهيم بعجب بماند . اسمعيل گفت اى پدر چه بودست اين كارد را كه هيچ نمىبرد . گفت مگر خداى عز و جل را درين كار امرى هست كه من و تو ندانيم . پس كارد دو تاه گشت . گفت يا پدر اين كارد راست كن و زود طعنه كن . ابراهيم عليه السلم كارد بر ران . ( صو ) ( 2 ) الصافات ، 105 ( 3 ) آنجا ايستاده . ( صو )