تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1539

مساهمون:

ص١٥٣٩
ببرم ، و ديگر بار همچون حلقه‌اى گرد شد و هيچ نبريد . گفت كه ديگر بار كارد استوار كن ، و تأخير مكن ، و به زودى بزن ، مگر كه امر حق تعالى بجاى توانى آورد . پس حق تعالى جبريل عليه السّلم را بفرمود تا كبشى « 1 » از بهشت بياورد و آن گوسفندى بود سپيد و دهن او سياه ، و چشمها سياه ، و چهار دست و پاى او سياه ، و سروها بزرگ ، و گوش آن گرفته و بكوه بر مىآمد تا پيش ابرهيم عليه السّلم آورد . و چون بكوه برآمد ابرهيم عليه السّلم او را نديده بود . و جبريل عليه السّلم آنجا بيستاد و نگاه همى
هامش
( 1 ) و دست و پاى من استوار ببند ، نبايد كه چون نيش كارد به من رسد بطپم و بجنبم ، پاى به تو باز زنم تا جامهء تو خون آلود شود . ابراهيم صلوات اللَّه عليه برخاست و دست و پاى پسر به بست به رسن استوار ، و پسر را بدست راست بخوابانيد ، و بدل تسليم كرد ، و خلق هفت آسمان نظاره استادند و همى گريستند ، خواست كه كارد بر گلوى پسر نهد ، باز آب از چشمش بيرون آمد ، و دستش بلرزيد . و پسر چشم فراز كرده بود و خويشتن را بخداى تعالى سپرده بود . چون ديد كه پدر گلوى او همى نبرد ، چشم باز كرد ، و پدر را ديد كه همى گريست . گفت اى پدر تا روى من همى بينى ترا دست كار نكند كه گلوى من ببرى و ترسم كه من با تو بخداى عز و جل عاصى شويم . مرا به روى اندر افكن و كارد به زير اندر آر و گلوى من ببر . و فرشتگان همى نگريستند و عجب همى داشتند از دل پسر و از دل پدر . ابرهيم دل بخداى عز و جل نهاد و پسر را تسليم كرد و به روى اندر افكند ، و كارد به زير اندر آورد كه ببرد . تيغ از دسته برگرديد تيزى از زبر آمد و كندى زير آمد و هيچ نبريد . ابرهيم عليه السلم عجب داشت . چون اسمعيل تيزى كارد نيافت ، گفت اى پدر چبود ترا ؟ چرا تأخير همى كنى ؟ گفت اى پسر چيزى عجيب همى بينم از قضاى خداى عز و جل ، اين كارد برگشت و روى كندى از سوى گلوى تو آمد و روى تيزى از زير آمد . گفت اى پدر غلط همى كنى ، تو اين كارد را غلط نهادى ، كارد را طعنه كن و سر كارد را بگلوى من اندر زن و تأخير مكن . پس ابرهيم صلوات اللَّه عليه چون خواست كارد را طعنه كند ، كارد برآورد كه بزند خداى عز و جل جبريل را بفرستاد و تا كبشى . ( صو )