تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1536

مساهمون:

ص١٥٣٦
عليه السّلم پسر را گفت كه بيا جان پدر ، و سر او بر كنار نهاد ، و كارد « 1 » از آستين بيرون كرد ، و گريستن برو افتاد و مىگريست ، و جمله فريشتگان آسمان بر موافقت او مىگريستند . پس اسمعيل عليه السّلم گفت كه يا پدر چه بوده است ترا و اين كارد چيست و اين گريستن تو از بهر چيست ؟ و ابرهيم عليه السّلم اين جا بود كه گفت :
يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ
. « 2 » گفت بخواب ديدم كه ترا ببايد كشتن . گفت :
يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ
. « « 3 » » گفت بكن آنچه ترا فرمودند . گفت اى پسر تو بدين زخم كارد « 4 » اندر صبر چون كنى ؟ گفت :
سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ
. « « 5 » » گفت كه اگر خداى خواهد تو مرا بينى از صابران . پس اسمعيل بگريست و گفت كه يا پدر اگر تو مرا پيش ازين [ آگاه ] كرده بودى بارى مادر را وداع كردمى . « 6 » و ابرهيم سر پسر بر كنار گرفته بود و همى گريست . و اسمعيل هم چنان مىگريست و فريشتگان هفت آسمان در موافقت ايشان بزارى مىگريستند . « 7 » و اندرين يك سخن است نه از كتاب محمّد بن جرير الطبرى كه تا نه پندارى كه ابرهيم عليه السّلم آن گريستن از جزع و نافرمانى همى كرد بدانچه خداى عزّ و جلّ او را فرموده بود ، كه اگر « 8 » چنين پندارى يا چنين انديشى ابرهيم عليه السّلم را عيب كرده باشى و نافرمان از امر حق تعالى شمرده باشى ، و او بامر خداى تعالى راضى بود و پسر را تسليم كرده و لكن آن گريستن از طبع بشريّت بود و از رحم مردمى ، و
هامش
( 1 ) و ابراهيم صلعم همى شد بدان كوه تا مانده شد ، پس بنشست و پسر را پيش بنشاخت و كارد . ( صو ) ( 2 ، 3 ، 5 ) الصافات . 102 ( 4 ) يا پسر تو زير كارد . ( صو ) ( 6 ) بگفتى من مادر را بدرود كردمى . ( صو ) ( 7 ) و آسمانها و زمينها و فرشتگان همى گريستند با ايشان . ( صو ) ( 8 ) از جزع كرد يا از كراهيت امر خداى عز و جل ، اگر . ( صو )