تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
بزد ميان عبد اللَّه و اشتر ، قرعه بر عبد اللَّه آمد . ايشان گفتند كه ما رها نكنيم ، اشتر افزون كن . پس عبد اللَّه « 1 » همى افزود پنج پنج تا اشتر صد تا گشت آنكه قرعه بر اشتر آمد . ايشان گفتند اكنون پديدار آمد كه خداى عزّ و جلّ اين صد اشتر را فداى عبد اللَّه بستد . پس عبد المطّلب صد اشتر بكشت . پس بعرب اندر اين رسم گشت ديت مردى صد اشتر و تا رستخيز بماند . پس معنى ابن الذبيحين اينست كه گفته آمد . پس بدين خبر دليل است كه قربان « 2 » اسمعيل بود . و دليلى ديگر است كه قربان اسمعيل بود سخنى روشن و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت .
فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ
. « 3 » خداى تعالى ايشان را بشارت داد كه من شما را فرزندى دهم نام او اسحق و او پيغامبر بود ، و او را پسرى بود نام او يعقوب و هم پيغامبر بود ، نشايستى كه خداى عزّ و جلّ مر ابرهيم را گفتى اسحق را بكش و آن پسر هنوز نابوده بود ، و اگر گفتى ابرهيم را استوار نيامدى ، و آن گه آن بشارت يعقوب باطل بودى . پس اين بزرگ دليلى است كه قربان اسمعيل بوده است نه اسحق . پس خداى عزّ و جلّ گفت كه ابرهيم مر پسر را گفت :
يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى
. « 4 » و اين سخن بمذبح گفت بر كوه . و بخبر چنين آمده است كه چون ابرهيم عليه السّلم بخواب ديد كه اسمعيل را بكش ، دل بران بنهاد كه او را بكشد ، و اين نذر او « 5 » وفا كند ، و هاجر را گفت كه اين پسر اكنون بزرگ شد او را با من بفرست
هامش
( 1 ) عبد اللَّه . ( صو ) ، و ظاهرا عبد المطلب است . ( 2 ) ذبيح . ( صو ) ( 3 ) هود 71 ( 4 ) الصافات 102 ( 5 ) نذر را . ( صو )