تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1532

مساهمون:

ص١٥٣٢
و چندان جهد مىكرد كه آن آب از آن چاه باز ديدار آيد و چندان كه مىكندند هيچ فايده نمىبود ، و هيچ آب پديدار نمىآمد ، پس نذر « 1 » كرد با خداى عزّ و جلّ كه اگر اين آب بر دست من گشاده شود ، و آب ازين چاه برآيد ، من يك پسر را قربان كنم از بهر خداى عزّ و جلّ . پس آن آب گشاده شد ، و چاه آبادان گشت . و عبد المطّلب فرزندان را گرد كرد و گفت كه من چنين نذرى كرده‌ام شما همى چه گوئيد . گفتند اى پدر تو نذر خويش را وفا كن و هر كرا از ما خواهى قربان كن . عبد المطّلب گفت كه من قرعه زنم ميان شما ، هر كرا قرعه بر او افتد او را قربان كنم . پس قرعه زدند و بر عبد اللَّه افتاد ، و عبد اللَّه هنوز پنج ساله بود ، و از پسران او كوچك‌تر بود ، و مادرش از بنى مخزون « 2 » بود و بنو مخزون مردمانى بودند كه بمكّه اندر غلبه ايشان داشتند ، پس آن زن كه مادر عبد اللَّه بود برخاست و بنزديك برادران خويش شد ، و ازيشان فرياد خواست ، و ايشان بيامدند و عبد المطّلب را گفتند كه ما نپسنديم كه تو اين فرزند را بكشى . و گفت كه پس چه كنم كه من نذر كرده بودم كه فرزندى را قربان كنم چون آب برآيد ، و آب بر آمد ، و قرعه زدم و قرعه بر او آمد . ايشان گفتند كه فدا كن و ببدل او گوسفند بكش كه ابرهيم نيز اسمعيل را فدا كرد و گوسفندى بكشت . عبد المطّلب گفت كه روا است . و پس عبد المطّلب اشترى بياورد ، و پيش عبد اللَّه بپاى كرد ، و قرعه
هامش
( 1 ) ويران شده بود و آب ايستاده بود و همى برنيامد و عبد المطلب هر چند جهد كرد و آن چاه همى كند آب بر نيامد . پس نذر . ( صو ) ( 2 ) مخزوم . ( سيرة النبويه ) [ متن اشتباه است درين مورد و در موارد بعد ]