خواست كه او را هم فرمان مشافهه باشد و هم آن خواب تا او را انواع پيغامبرى جمع باشد .
امّا ديگر معنى آنست كه اين قربان فرزند نه امرى بود از خداى عزّ و جلّ بر ابرهيم مطلق كه آن گاه ابرهيم عليه السّلم ناچار ببايستى كرد ، و لكن نذرى بود كه ابرهيم عليه السّلم با خداى عزّ و جلّ كرده بود و خداى عزّ و جلّ او را بيازمود تا آن نذر كه كرده بود وفا كند يا نه . و خداى عزّ و جلّ دانست كه آن قربان را « 1 » فدا دهد و او را گوسفندى فرمايد كشتن ببدل پسر ، و پسر را بحقيقت نفرمايد كشتن ، و ايزد تبارك و تعالى و تقدس نه فرزند كشتن از ابرهيم طلب همى كرد ، بل كه دل او طلب همى كرد و نيّت آن نذر او كه وفا كند يا نه ، و از بهر آن بود كه جبريل عليه السّلم بمشافهه نيامد و بخواب نمودن اقتصار كرد .
پس چون ابرهيم عليه السّلم بخواب ديد كه پسر را قربان بايد كردن دل بر آن نهاد . و علما اندرين اختلاف كردهاند كه آن كدام پسر بود .
گروهى گفتند اسحق بود عليه السّلم و همه بنى اسرائيل و عجم بر اين قولاند از بهر آن كه ايشان فرزندان اسحقاند . و گروهى گفتهاند نه كه اسمعيل بود و همه غرب برين قولاند از بهر آن كه ايشان فرزندان اسمعيلاند . و اندر خبر از پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه هر دو روايت آمده است هم اسحق و هم اسمعيل ، و بهر دو خبرهاى درست آمده است و آيتهاى قرآن دليلست بر هر دو تن .
امّا آن كسها كه گويند قربان اسحق عليه السّلم بود اين آيت را بدليل آورند كه خداى عزّ و جلّ همى گويد :
فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ فَلَمَّا بَلَغَ
هامش
( 1 ) ذبيح را . ( صو )