عليه السّلم گفته آمدست بجايگاه خويش .
و تا ابو طالب زنده بود هيچ كس از كافران نيارست با پيغامبر چخيدن يا با او زشتى كردن . پس چون بو طالب بمرد اهل مكّه چيره شدند ، و بر پيغامبر عليه السّلم و بر ياران او بيرون آمدند ، و اين سورة از بهر اين فرو آمد تا دل او خوش گردد . و اين قصّهء بو طالب و كافران مكّه گفته آمدست پيش ازين ، و اين جايگه اين مقدار تمام است . « 1 »
قصه صادق و صدوق و سلوم و حبيب درودگر
و از عجايبها كه اندر روزگار ملوك طوائف افتاده بود يكى قصّهء اين پيغامبران بود . و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ
. « 2 » گفت ايشان را بدان مردمان آن نواحى فرستاده بود . يكى از اين شهرها شهر انطاقيه بود ، و سه چهار شهر بود هم بدان ناحية ، و آنجا مردمانى بودند همه بت پرست خداى عزّ و جلّ را نشناختند . پس خداى تعالى دو پيغمبر سوى ايشان فرستاد .
گروهى از علما گويند آن دو پيغامبر هم از آن ناحيت بودند و خداى عزّ و جلّ بفرمود ايشان را كه سوى انطاكيه رويد و آن مردمان را بخداى باز خوانيد . و گروهى گويند آن سه تن بودند از جمله حواريان عيسى بن مريم صلّى اللَّه عليه . اما اين دو تن كه اول ايشان را بفرستاد يكى صادق نام بود و ديگر صدوق و نام آن سه ديگر سلوم بود . پس اوّل اين صادق و صدوق بيامدند و گفتند كه ما را خداى عزّ و جلّ پيش شما فرستاد تا شما را بخداى عزّ و جلّ باز خوانيم .
هامش
( 1 ) اين قدر بسنده است . ( صو )
( 2 ) يس 14