و بدان وقت كه اين دو پيغامبر برفتند اندر آن شهر قحط اوفتاده بود ، و آن مردمان آن شهر اين دو پيغامبر را گفتند كه شما بر ما شوميد .
گفتند :
إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ ، لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ
. « 1 » گفتند شما بر ما شوميد اگر ازين شهر ما برويد و الّا شما را سنگ سار كنيم ، و بشما رسد از ما عذابى سخت . ايشان گفتند ما را خداى عزّ و جلّ فرستاده است چنان كه گفت عزّ و جلّ :
إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ
. « 2 » آن مردمان گفتند :
ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا ، وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ
. « 3 » گفتند شما مردميد همچون ما ، و دروغ مىگوييد كه ما را خداى فرستاده است كه خداى هيچ چيز بما نفرستاده است . ايشان گفتند .
رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ . وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
. « 4 » گفتند كه خداى عزّ و جلّ داند كه ما را او فرستاده است و بر ما نيست مگر گزاردن پيغام .
پس اين دو پيغامبر به عذاب ايشان درماندند تا سه ديگر پيغامبر بيامد و آن سه ديگر سلوم نام بود ، و هم به عذاب ايشان اندر ماند ، و هر سه اندر ماندند ، و هيچ يك « 5 » از ايشان مسلمان نشد ، و دين عيسى بن مريم نپذيرفتند .
و اندر آن شهر مردى بود نام او حبيب درودگر بود ، چون آگاه شد كه بدين رسولان خداى عزّ و جلّ خوارى همى كنند ، بيامد ، و امر معروف كرد ، و آن مردمان را گفت كه اى مردمان شما چرا فرمان اين رسولان كه خداى تعالى بشما فرستاده است نمىبرى و برايشان خوارى همى كنيد ؟ « 6 » و ايشان از شما هيچ مزدى نمىخواهند . و اين آنست كه خداى
هامش
( 1 ) يس 18
( 2 ) يس 16
( 3 ) يس 15
( 4 ) يس 20 - 19
( 5 ) و هيچ خلق . ( صو )
( 6 ) چرا فرمان اين رسولان كه بشما فرستادهاند نمىكنيد . ( صو )