73 - و ايشان را اندر آنجا منفعتهاست و شراب خوردن ، « 1 » نه همى شكر كنند ؟
74 - و گرفتند از بيرون خداى عزّ و جلّ خدايانى تا مگر ايشان را نصرت كنند
75 - و نه توانند نصرت كردن ايشان و ايشان ايشان را سپاهىاند حاضر كردگان
76 - مه اندوه گن كناد ترا گفتار ايشان ، كه ما دانيم آنچه پنهان مىكنند و آنچه آشكارا مىكنند
77 - و نه بينند مردمان كه ما بيافريديم او را از آب گنده و پس چون پيكار كنندهايست هويدا « 2 »
78 - و بزد ما را داستانى و فراموش كرد آفرينش او . گفت : كى زنده كند استخانها و آن ريزيده شده است
79 - بگو كه : زنده كند آن را آنك آفريد آن از اوّل بار و او به همه خلقى داناست
80 - آنك كرد شما را از درخت سبز آتشى پس شما ازان مى - افروزيد
81 - نيست آنك بيافريد آسمانها و زمين توانا بران كه بيافريند همچون ايشان ؟ بلى كه اوست آفريننده و دانا
82 - كه فرمان او چون خواهد چيزى كه گويد او را : بباش .
بباشد
هامش
( 1 ) اندران منفعتهاست و آشاميدنها - يعنى شير - ( صو )
( 2 ) همى نه بينند مردم كه ما بيافريديم وى را از آب اندك هميدون وى پيكار كشى است پيدا . ( صو )