و اين بر مثال سوگند است گفت ، بدين يس و بدين قرآن و بدين حكمتها كه در اين قرآن است كه تو پيغامبر خدايى و بر راه راست همى روى .
و اين قرآن خداى عزّ و جلّ فرستاد به تو تا تو خلق را پند دهى و بخداى عزّ و جلّ باز خوانى ، و ايشان پند دادن تو نپذيرند و غافلاند ازين . و آن گه گفت اگر تو ايشان را پند دهى و گر ندهى ايشان مؤمن نگردند از بهر آن كه بر گردن ايشان غلها است ، و پيش و پس ايشان گرفتست ، و ما ايشان را كور كردهايم چنان كه اين پند دادن نمىبينند ، و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ . وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ . وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
. « 1 » و اين بدان وقت بود كه پيغامبر عليه السّلم مسلمانى عرضه همى كرد بر مكّيان ، و ياران او با او بودند ، و بعضى از ياران او از جور كافران مكّه بگريخته بودند و بحبشه رفته ، و ملك حبشه ايشان را نيكو همى داشت ، و او ايمان بپيغامبر ما صلوات اللَّه عليه آورده بود ، و ياران همه پيش او همى بودند ، تا بدان وقت كه پيغامبر عليه السّلم هجرت كرد و از مكّه بمدينه رفت . پس چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه بمدينه رفت آن ياران كه در حبشه بودند يك يك و دو دو و گروه گروه از حبشه بمدينه همى آمدند . و ملك حبشه از دين پيغامبر عليه السّلم آگاه شده بود ، و بپيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلم بگرويده بود ، و هديها بسيار فرستاده ، و كنيزكى قبطى فرستاده بود . و اين قصّهء ملك حبشه و ياران پيغامبر
هامش
( 1 ) يس 10 - 8