رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ
. « 1 » گفت كاجكى كه آن گروهان من بدانستندى كه خداى عزّ و جلّ مرا بيامرزيد ، و بهشتى بدين صفت و اين نعمتهاى بدين نيكوى مرا كرامت كرد ، و اين چندين كرامتها با من كرده است .
پس آن مردمان چون فرمان آن رسولان نمىبردند و ايمان نمى - آوردند و آن خواريها با ايشان همى كردند ، و حبيب درودگر را بدان صفت بخوارى و زارى بكشتند ، آن پيغامبران دعا كردند و برايشان بلا خواستند ، و حق تعالى دعاى ايشان اجابت كرد ، و بران قوم بلا فرستاد ، و سپاهى از آسمان بدان قوم فرستاد ، و جبريل عليه السّلم با آن سپاه بود و بيامدند ، و آوازى بر آن گروه زدند ، و از سهم آن آواز و هيبت آن جمله هلاك گشتند چنان كه هيچ اثرشان نماند ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ
. « 2 » پس آن روحهاى ايشان بر حسرت و پشيمانى بدوزخ اندر بردند ، و عذاب مىكردند ، و ايشان مىگفتند كه ، ما چرا فرمان آن پيغامبران نبرديم ، و برايشان چنان خوارى كرديم . چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
. « 3 » و اين قصّه اندر روزگار ملوك طوايف بوده است از پس عيسى بن مريم عليه السّلم ، و اندران روزگار عجايبها بسيار بوده است . و اين قصّه بسورة الكهف بتمامى گفته آمد و حديث اصحاب الكهف هم بدان روزگار بوده است . و اين قصّه اين جايگاه اين مقدار بسنده است . و السّلم .
هامش
( 1 ) يس 26
( 2 ) يس 29
( 3 ) يس 30